یادداشت مترجم:

اغراق نکردهایم اگر ادعا کنیم تلاشهای اُتفرید هوفه، کانتشناس برجستهی آلمانی، در معرفی و تفسیر آرای کانت چشمانداز جدیدی را به کانتشناسی معاصر گشوده است. فعالیتهای نظری هوفه از سه جنبه واجد اهمیت است:
نخست، در مقام سرویراستار شماری از آثار مجموعهی «Klassiker Auslegen» در انتشارات «Akdemie Verlag»، با همیاری مفسران سرشناس بینالمللی، مجموعهی تفسیری بینظیری را از تقریباً اغلب کتابها و مقالههای کانت گردآوری کرده، که در آنها بهشیوهی تفسیری خطی بسیاری از کلافها و پیچیدگیهای نوشتههای کانت گشوده شده است.
دوم، کتابهایی که خود هوفه در مورد فلسفهی کانت نوشته، بهویژه دو کتاب
Kants Kritik der reinen Vernunft. Die Grundlegung der modernen Philosophie
Kants Kritik der praktischen Vernunft: Eine Philosophie der Freiheit
که در آنها بالاتر از همه به اهمیت معاصر نظریات کانت در یک فرم تفسیری نو پرداخته شده است.
سوم، توجهی که هوفه به فلسفهی سیاسی کانت دارد و در مقام یک شاگرد کانت به سراغ فلسفهی سیاسی اندیشمندانی چون ارسطو یا هابز رفته است.
آنچه در پی میآید، متن سخنرانی اُتفرید هوفه در همایش «سیصد سال ایمانوئل کانت» است و مطالعهی آن در شرایطی که جمعی از ملیگرایان و قومپرستان عقل را تخته کرده بر طبل جنگ میکوبند خالی از فایده نیست.

سخنرانی اُتفرید هوفه
موضوع «کانت و سیاست» در تحقیقات کانتی ناشناخته نیست، اما بهعنوان موضوعی اصلی مطرح نمیشود. کانت همانا یک جهانوطن محبوب نزد همگان است، کسی که در مقام نابغهی جهانی فلسفه تقریباً در همهی زمینهها بهطور دورانساز چیز جدیدی گفته است. ازهمینرو، بهندرت کسی بتواند تمام مباحث مطرحشده توسط کانت را به یک میزان مورد تفحص قرار دهد. موضوعاتی که اکثریت مورد توجه قرار میدهند عبارت است از معرفتشناسی – همانطور که اونورا اونایل[1] بهطرز قانعکنندهای نشان داده – در گونههای معتدل آن، ازجمله، نقد برهانهای اثبات وجود خدا، ایدهی خودآیینی در فلسفهی اخلاق و مهمتر از همه امر مطلق. کانت در مقام متفکری سیاسی و حتی سیاسی-جهانی و جهانوطنی کاملاً برای ما آشنا نیست.
جهانوطنی از کونیگزبرگ
جهانوطنگرایی کانت در شخصیت وی متجلی شده است و آنهم بهسیاقی متناقضنما: کانت هرگز زادگاهش را ترک نکرد اما شهروندی جهانی است. این امر حاکی از یک پیام سیاسی صریح است: جهانوطن حقیقی کسی نیست که با هواپیما به دور دنیا سفر میکند، بلکه کسی است که در هر کجا که باشد از آنجا علاقهای به کل دنیا نشان میدهد. کانت الگویی برای علایق دور از ذهن است. این حتی سر از حکایت در آورده است: وی قادر بود در محضر یک انگلیسی تاور بریج در لندن را با چنان دقتی توصیف کند توگویی از تجربهی شخصی خود میدانسته است. بنابراین، نکتهی نخست: کانت جهانوطن به این معناست که تقریباً به تمام مباحث کیهان و جهان ما علاقه نشان میدهد.
مفهوم روشنگری
کانت بهواسطهی مفهوم خود از روشنگری شهرت یافته است. تعریف وی هرچند برای ما بدیهی شده است، اما این تعریف درواقع واجد جنبهای تحریکآمیز است. روشنگری (روشنییابی) – در زبان فرانسه « (siècle des) lumières» و در انگلیسی «enlightenment» – به معنای آن است که فرد روشنایی را به درون تاریکی بیاورد، یعنی شفافیت ایجاد کند و از این طریق، بهعنوان نمونه، با ایدئولوژیها، خرافات و تعصبات درافتد و درعوض دانش عینی را بجوید. کانت از هر حیث از این هدف پیروی میکند. افزون بر این، یک گام عقب مینهد و میپرسد: پس انگیزهی اصلی که ما را در این راه توانا میسازد و توجیه میکند چیست؟ پاسخ واجد شهرت جهانی او این است: «روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویشتن تحمیل کرده است». با استفاده از عبارتِ در ادبیات لاتین معروفِ «Sapere aude! » قادر است بگوید: «در بهکارگیری فهم خویش شهامت داشته باش! » فهم با دانش محض تفاوت دارد، نه تنها بهطور شناختی، بلکه همچنین بهمنزلهی نوعی قوهی داوری قابل درک است. و بالاتر از همه، فرد باید شهامت استفاده از فهم را از خود نشان دهد، یعنی نوعی کارایی و عملکرد شخصی ارائه دهد. این امر موضوعاتی چون آزادی، مسئولیت شخصی و خوداندیشی را به ذهن متبادر میسازد. یا اگر در مفاهیم سیاسی فرموله کنیم: کانت از نوعی دموکراتیزاسیون عقل حمایت میکند. ما باید در میان خود در مورد قوانین اساسی همزیستی و زندگی سیاسی بحث کنیم. درست است که فلاسفه برای این منظور تجربهی تاریخی و سیستماتیک را مطرح میکنند، اما هر شهروند این دنیا نیز حق دارد استدلالهای خود را ارائه دهد و در صورت لزوم اعتراض کند.
نقد
نکتهی دیگر در تفکر سیاسی کانت، مهمترین ابزار آن، یعنی نقد را بیان میکند. نقد اما به معنای طرد یا حمله قابل درک نیست، بلکه طبق الگوی – و این همان چیزی است که آن را سیاسی میکند – نوعی حاکمیت قانون، به بیان دقیقتر، روندی قانونی، البته نه روندی کیفری که در آن ناگزیر کسی محکوم میشود، بلکه طبق الگوی روندی مدنی. باید بهطور کاملاً تخصصی مورد بررسی قرار گیرد که چه چیزی لهِ یک دیدگاه خاص و چه چیزی علیه آن اقامه میشود؟ و در خاتمه، به معنای نقدی قضائی، حکمی – دستکم موقتی و مقدماتی – صادر میشود. پیشفرضهایی که خلق میکنیم هر چه اندک باشند راحتتر میتوانیم ازابتدا به یک توافق دست پیدا کنیم. سپس، باید دید تا کجا میتوان گامبهگام پیشروی کرد. و همانگونه که میدانیم، کانت نسبتاً زیاد پیش میرود. کافی است به نقد برهانهای اثبات وجود خدا، امر مطلق یا مفهوم وی از حاکمیت قانون بیاندیشیم. تا همینجا در مورد برخی از عناصر کلی سیاسی در تفکر کانت و شیوهی آن یعنی ایدهی نقد قضائی.
نوشتههای سیاسی
ما در خود «نقد عقل محض» به ایدههای زیادی در مورد فلسفهی اخلاق و فلسفهی سیاسی، مانند ایدهی جمهوری، برمیخوریم. اما بالاتر از همه دو نوشته از کانت سیاسی بهمعنای دقیق کلمه است. یکی از آنها نوشتهی «بهسوی صلح ابدی» مربوط به سال ۱۷۹۵ است. اجازه دهید این مطلب پر حرف و حدیث را تکرار کنم که بههنگام، قبل از سالگرد دویست سالگی این نوشته [۱۹۹۵]، به صدراعظم و وزیر امور خارجهی وقت [آلمان] توصیه میشود که همایشی بینالمللی در این زمینه برگزار شود تا برای نخستین بار نشان داده شود که با این نوشته آلمان نیز در تاریخ فرهنگیاش واجد جنبهای «متفاوت» است. متاسفانه، این فرصت در آن زمان از دست رفت.
«نقد عقل محض» اثری حجیم و بسته به چاپ آن بیش از ۸۰۰ صفحه را شامل میشود، درحالیکه نوشتهی «بهسوی صلح ابدی» – که نه اوتوپیایی سیاسی، بلکه یک چشمانداز واقعبینانه است – چیزی بیش از حدود ده درصد از «نقد» را شامل نمیشود. این در وهلهی نخست گویای مبنای موضوعی فشردهتری است – در این نوشته کانت مجبور نیست مانند «نقد عقل محض» به مباحث متعدد بپردازد. اما همچنین نشان میدهد که از این خودمختاری برخوردار بوده که بهطور نسبتاً سریع به هر کدام از نکات تعیینکننده برسد.
این نوشته به دو بخش اصلی مادههای مقدماتی و مادههای قطعی تقسیم میشود و بدین ترتیب کانت از الگوی معاهدات صلح در آن دوره پیروی میکند. بدانگونه که بهرغم برخی انتقادات، از حیث زبانی و بلاغی نیز نویسندهای برجسته است. «نقد عقل محض» به زبان آلمانی درخشان سیسرونی نگاشته شده است. نوشتههای عامهپسندترش که در «ماهنامهی برلین» منتشر میشد حاکی از این مطلب است که برای مخاطب وسیعتر نیز زبان مناسباش را میجوید. کانت تنها معاهدات صلح در آن دوره را الگو قرار نمیدهد. همانطور که خود خاطرنشان میکند، عنوان «بهسوی صلح ابدی» از سردر میخانهای در هلند برگرفته شده، که قبرستان مجاور را نشان میدهد، یعنی مکانی را که در آن آدمی به صلح و آرامش ابدی رهسپار میشود. این عنوان حاوی ذرهی نیرومندی از آیرونی است که بههیچرو با کانت بیگانه نیست.
صلح
من دراینجا تنها به دو جزء از مادههای مقدماتی نوشتهی صلح اشاره میکنم. نخست این که صلح برای کانت به چه معناست: نه آتشبسی موقتی، که به محض آنکه دوباره از نظر سیاسی، نظامی و اقتصادی به قدر کافی تجدید قوا حاصل شد، در اولین فرصت شکسته میشود، بلکه صلحی «ابدی» مد نظر است، که در وهلهی نخست بهطور کمّی درک نمیشود، زیرا آینده قابل پیشگویی نیست، یعنی نمیتوان گفت که صلح حقیقتاً همواره میان مردم برقرار خواهد ماند. به عبارت دیگر، صلح «ابدی» از حیث کیفی منظور شده است. درست همانطور که در ازدواج به نوعی وفاداری ابدی متعهد میشویم و این تعهد را بیقیدوشرط میپذیریم، صلح نیز باید دستکم در لحظهی انعقادش بیقیدوشرط باشد. صلح چیزی است که نیاز به اعتماد متقابل بیقیدوشرط دارد و همانطور که کانت ادعا میکند، در تنزل ارتش، یعنی در خلع سلاح آن و نه تجهیزش با اسلحه، نمود مییابد.
فلسفهی حق و دولت
مهمترین نوشتهی کانت در مورد فلسفهی حق و فلسفهی دولت «مبادی متافیزیکی آموزهی حق» نام دارد. دراینجا، آموزه (Lehre) بهمعنای آموزش (doctrina) نیست، یعنی به این معنا نیست که مثلاً یک درسگفتار ارائه دهید، بلکه نوعی بازنمایی سیستماتیک از حق است. ما در مفهوم حق یکی از معدود نقاطی را مییابیم که کانت در آن احساساتی بهنظر میرسد، زیرا حق را «تخم چشم خدا بر روی زمین» میخواند. از این نقطه به بعد، وقتی در مورد حالِ حاضر بحث میکنیم، میتوانیم بهاتفاق خوب بیاندیشیم تا کجا حاضریم حق را توسعه یا فراتوسعه دهیم، و آن هم نه فقط به نام ثروتمندان و قدرتمندانی که استطاعت وکلای خوب را دارند، بلکه همچنین بهنام نمایندگان دولتی ما. بههررو، «تخم چشم خدا بر روی زمین» نه مستحق توسعه است و نه فراتوسعه.
یک عنصر دیگر در فلسفهی حقوقی کانت «حق ذاتی» است. ایدهی حقوق بشر، حتی اگر بهطور مستقیم چنین خوانده نشود، در همینجا نهفته است. موضوع تعیینکننده نزد کانت کاربرد امر تکین است: تنها یک «حق ذاتی» یکه وجود دارد. چنین مینماید که این با سیاههی امروزه متداول حقوق بشر مغایرت داشته باشد. اما کانت از بنیان فلسفی و اساس مشروعیت پرسش به میان میآورد، بااینحال، میتوان با استدلالهای اضافی حقهای متنوع دیگر، یعنی حقوق بشر به حالت جمع را از آن استخراج کرد.
کانت از معدود فیلسوفانی است که هنوز هم در رابطه با یک نظریهی مالکیت، یعنی «مال من و مال تو بیرونی»[2]، ارزش مطالعه دارد. این را باید خودانتقادانه پذیرفت: مالکیت هرچند پدیدهای بسیار مهم در نظام حقوقی ماست، اما ملاحظات فلسفی بنیادین در این مورد که چرا مالکیت باید وجود داشته باشد یا چرا نباید وجود داشته باشد نادر و کمیاب شده است. در این زمینه کانت میتواند شریک مناسبی برای بحث باشد. بنا به ملاحظات وی، افزون بر «حق ذاتی»، حقی اکتسابی نیز وجود دارد: «مال من و مال تو بیرونی». بااینحال، هر دو این حقها عجالتاً تنها واجد اعتباری موقت و مشروطاند.
حقوق عمومی
برای کانت، چونان برخی دیگر از فیلسوفان عصر روشنگری، حق پیش از موجودیت دولتی آغاز میشود. از این منظر، نظام دولتی تنها واجد اهمیتی فرعی و عاملی است ضروری جهت تضمین مناسبات حقوقی و افزون بر این، برای این منظور که این مناسبات مورد تفسیر واقع شده و در صورت بروز اختلافْ طبق قانون تصمیمگیری شود. بنابراین، قوای عمومی برای اجرای قانون، که در وهلهی نخست موقتاند، بهطور مطلق، یعنی دائم، ضروری میشوند. کانت این ایده را در «آموزهی حق» و حتی بهطور صریحتر در نوشتهی «بهسوی صلح ابدی» در سه بعد بسط میدهد که هر کدام بهطور مجزا قابل تصورند: نخست، اگر از پایین شروع کنیم، میان اعضای اجتماعی حقوقی که نیاز به یک قدرتِ دولتیِ عمومیِ واجدِ اقتدارِ اجباری، یعنی دولت مجرد، نیاز دارند رابطه وجود دارد. سپس، روابط بین دولتهای مجرد بهوجود میآید که ضروری است ماهیت قانونی نیز داشته باشد. پرسش کانت این است: آیا ممکن است میان دولتها نیز نوعی همزیستی مطابق با قانون حاکم شود؟ طبق «تخم چشم خدا» باید نیز چنین باشد، و بنابراین مسئولیت آن بر دوش بعد دوم حقوق عمومی یعنی «حقوق بینالملل» میافتد. سوم، رابطهای وجود دارد که بهعنوان یک نقطهنظر نسبتاً جدید است: «حق جهانوطنی».
حق جهانوطنی
این را کانت بهعنوان رابطهی میان افراد و دولتها از حیث تشریک مساعی درک میکند. من فقط خیلی مختصر به آن اشاره میکنم: این در مورد حقوق تجاری بینالمللی و جهانی است، اما نه یک حقِ مدنی و تجاریِ انشائی، بلکه یک حق بهمعنای claim [حق مطالبه] انگلیسی: فرد چه ادعاهایی میتواند داشته باشد و به چه چیز مجاز است، یعنی از نقطهنظرهای اخلاقی یا اخلاقی-حقوقی به چه چیز مجاز است؟ دراینجا، کانت از ایدهی بعداً معروف «حق بازدید» و نه «حق مهمان» دفاع میکند. به بیان دقیقتر، شما حق دارید درِ کشور دیگری را بزنید، اما نباید از این کشور توقع انجام چیزی بیش از اینکه در را بگشاید و بگوید خوش آمدید اما نمیخواهیم شما را نگه داریم داشته باشید. بنابراین، حق ماندن در آنجا را ندارید. در آن زمان، این در وهلهی نخست نقدی بر استعمارگری بود، ازجمله بر برخی از کشورهای تجاری که مسیر دسترسی به بنادر ژاپنی، چینی و سایر مناطق را تحمیل کردند. این تحمیل در نظر کانت نقض صریح «حق شهروندی جهانی» بود. منظور کانت بهطور کلی این است که یک دانشمند اجازه دارد ایدههایش را ارائه دهد، یک تاجر کالاهایش را بفروشد، یک مبلغ مذهبی شاید دیناش را تبلیغ کند، اما دیگران حق دارند یا بگویند ما دوست داریم شما را بشنویم، ما دوست داریم چیزها را بخریم، یا این که بگویند ما دوست نداریم، ما میخواهیم در میان خودمان بمانیم.
پیشرفت حقوقی
مدتی است که ما نسبت به ایدهی پیشرفت انتقادی شدهایم. علت این امر، تقلیل پیشرفت به عرصههایی خاص و عصر روشنگری به نوعی ایدهی پیشرفت است. درواقع، تردید نسبت به پیشرفت و همچنین روشنگری از خود عصر روشنگری آغاز میشود. این ژان-ژاک روسو – بعداً یکی از مشارکتکنندگان در پروژهی عظیم روشنگری فرانسوی «دایرهالمعارف» – است که در نخستین رسالهی تحسینشدهی خود «آیا احیای هنرها و علوم موجب پالودگی رفتارهای ما شده است؟ »[3] یورشی مهیب را علیه ایدهی پیشرفت سازماندهی میکند. کانت مفهومی محتاطانه [از پیشرفت] دارد: پیشرفتها در هنرها و علوم را منکر نمیشود، اما از نقطهنظری عقلانی پرسشی را مطرح میکند مبنی بر این که آیا پیشرفت برای انسانها واجد نوعی ارزش، اگر بهطور پیشاکانتی صورتبندی کرده باشیم، ارزشی یودیمونیایی، و بهتعبیر کانتی، ارزشی اخلاقی است؟ کانت دراینجا ممکن است بگوید در بیشتر موارد خیر، بااینحال، ما باید مفهومی از پیشرفت را – که در این مورد وظیفهای اخلاقی را نیز شامل میشود –حفظ کنیم، یعنی ایدهی نوعی پیشرفت در قانون، مبنی بر این که در چارچوب دولتهای مجرد، جوامع خود را بهسوی نوعی جمهوری توسعه میدهند، و جمهوری به این معناست که یک ملت بر طبق قوانین بر خود حکومت کند. کانت مخالف دموکراسی نیست، اما خواستار آن است که حاکمیت مردم، یعنی حاکمیت-بر-خویشتن، مطابق قوانین برابری انجام شود. بهطور سادهتر و دقیقتر، کانت با ایدهی جمهوری تقریباً همان چیزی را نمایندگی میکند که ما دموکراسی مشروطه میخوانیم. دیدگاه دوم در زمینهی پیشرفت حقوقی این است که بین دولتها نیز مناسبات حقوقی و حقوقی-بینالمللی توسعه پیدا میکند و حتی ممکن است چیزی نظیر نظم حقوقی جهانی بهوجود آید، که واحد اساسی برای قانون یعنی دولت مجرد را از میان برنمیدارد، بلکه در صورت لزوم آن را تکمیل میکند.
انگارهی بشری[4]
نکتهی آخر به چیزی مربوط میشود که به عقیدهی کانت ذات بشری را تشکیل میدهد. از زمان افلاطون و ارسطو، دوباره در مناقشهی میان هابز و لاک در عصر مدرن، فیلسوفانی وجود داشتهاند که میگویند انسان، بهبیان لاک، موجودی اجتماعی و صلحطلب است و فیلسوفانی نیز هستند که همراه با هابز انسان را موجودی اجتماعگریز میدانند. کانت در تقابل با هر دو این مواضع افراطی قائل به قول معروف «اجتماعپذیری اجتماعگریزانه» است. مردم واجد هر دو گرایشاند: هم دوست دارند در صلح، هماهنگی و دوستی با هم زندگی کنند و هم قصد دارند بر دیگران تسلط پیدا کنند. کانت سه قوهی محرکهی دخیل در این امر را نام میبرد، که صرفاً سلبی یا تنها ایجابی ارزیابی نمیشوند: اشتیاق شدتیافته به جاهطلبی، میل به سلطهطلبی، و آزمندی، به اینمعنا که آدمی بسیار بیشتر از آنچه که برای بقای محض لازم است میخواهد. با این انگارهی بشری نه بدبینانه و نه خوشبینانه، با این درک واقعبینانه از انسان بهواسطهی «اجتماعپذیری اجتماعگریزانه»، به پیادهروی با چکمههای هفتمایلی[5] در اندیشهی سیاسی کانت خاتمه میدهیم.
پانویسها
[1] Onora O’Neill
[2] das „äußere Mein und Dein“
[3] „Si le rétablissement des sciences et des arts a contribué à épurer les moeurs“
[4] Menschenbild؛ مفهومی در انسانشناسی فلسفی مبنی بر ایدهای که کسی از ذات و سرشت بشری دارد.
[5] Siebenmeilenstiefeln؛ در افسانهها، چکمهای با قدرت جادویی که به پوشندهی آن امکان میدهد در مدت زمانی کوتاه مسافتی طولانی را بپیماید.

با سلام
من مقالۀ روشنگری کانت را ترجمۀ مفهومی کرده ام. آن را که با گفتار هُوفه هم بی مناسبت نیست این جا می آورم.
بگویم که؛ ویژگی متن کانت عبارات طولانی ـ گاه در ده تا پانزده خط ـ و دربردارندۀ چندین و چند گزاره است. من متن او را جمله بندی کرده ام.
متن کانت در چند مورد حاشیه دارد که من آن ها را درز گرفته ام. این ترجمه ـ بیشتر از این بابت که روشن کند این غول قرن هژده کیست ـ به این لحاظ یک ترجمۀ “مقصد گرا” است.
کانت می نویسد:
روشنگری بیرون رفت از وضعیتی است که آدمی گردنش زیر یوغ قیمومیت است. این وقتی است که آدمی قادر نیست خودش خوب و بد را تشخیص دهد. آدمی این جا مقصر است اگر که می تواند از این وضعیت بیرون آید اما چنین نمی کند. این است که می گویم: به خود آی و برون آی! شعار روشنگری است.
زمانه دیری است که نیروهای امدادگر غیبی را از پهنۀ زندگی آدمیان بیرون رانده است. به این سبب و هم به سبب آن که آدمی دیگر عاقل و بالغ است زمانه دیگر آدمی را به خود وانهاده است. در روزگار ما اما کم نیستند کسانی که همچنان گردن به زیر یوغ دارند و روا می دارند که دیگران بر آنان استیلا یایند. این دیگر کرختی و کاهلی است.
ادامه در ۲
داود بهرنگ / 30 November 2020
(۲)
این وضع اما بدک هم نیست. من وقتی کتابی دارم که جای عقلم است. کشیشی دارم که جای وجدانم است. کسانی را دارم که به من می گویند چه بخورم چه نخورم … دیگر چرا خودم را به درد سر بیاندازم ؟ وقتی می توانم دیگری را استخدام کنم که بار من را به دوش بکشد چرا دیگر خودم را به زحمت بیاندازم؟ تازه بیرون رفت از این وضعیت برای زن ها خیلی دشوار است. بی خطر هم نیست. بی دلیل نیست که بزرگان ما جای ما قبول زحمت کرده اند و ما را از شر پرداختن به این قبیل کارها بی نیاز کرده اند!
دشمنان روشنگری نخست گاوان اهلی خود را گرفتار حماقت می کنند و حساب شده و با دقت چنان شرایطی را به وجود می آورند که این مخلوقات اهلی دیگر جرأت نمی کنند که پایشان را تک و تنها حتی یک قدم فراتر از حصار چراگاهشان به زمین نهند. پس ایشان را تهدید می کنند و خطرناک بودن هر حرکت خود سرانه را به آنان گوشزد می کنند. این خطر اما برای کسانی که خود سرانه چند بار بروند و بیفتند و به پا خیزند و آنگاه بیاموزند که همچنان بروند چندان جدی و بازدارنده نیست. ولی خیال یک بار خودسرانه رفتن و آنگاه به زمین خوردن هنوز برای برخی چنان وحشتناک است که عمری را بس است.
ادامه در ۳
داود بهرنگ / 30 November 2020
(۳)
کوشش از برای برون رفت از این وضع ـ به این ترتیب ـ وقتی که آدمی تک و تنهاست و به وضعیتی که دارد خو گرفته است بسیار دشوار است. آدمی گاه از این وضع خوشنود هم می شود. آری چنین است؛ چون که آدمی هنوز نیاموخته که فهمش را برای برون رفت از یک چنین وضعیتی به کار گیرد. هرگز هم امکانش را نداشته است.
استفادۀ حتی آگاهانه از رهنمودهای کتابی و چه باید کردهای کلیشه ای که راهکارهایی مکانیکی اند ـ و ای بسا سوء استفاده اند ـ از برای این کار و از برای به کار انداختن فهم ـ که استعداد طبیعی بشر است ـ همچون غل و زنجیر عمل می کند و فرد را در وضعیتی که گرفتار آن است همچنان نگه می دارد. بوده اند کسانی که به در آمده اند و اما در پرش از هر گودالی که بر سر راهشان قرار گرفته همواره در تردید بوده اند. چرا که خودسرانه رفتن را عادت نکرده اند. این است که می بینیم کم اند کسانی که به عزم و اراده این راه را ـ که پر پیچ و خم نیز است ـ طی کنند. آنانی که چنین می کنند اما راهپیمایی آتی شان پُر از اعتماد به نفس است.
بیرون رفت از وضعیت زیر یوغ بودن در اَشکال جمعی اما ممکن تر است. همین که فرد فرصت بیابد دیگر اجتناب ناپذیر است. در هر جمعی ـ حتی در میان مِهتران ـ هستند کسانی که خود اندیشند. همین که چنین کسانی گردنشان را از زیر یوغ به در آرند الهام بخش دیگران خواهد بود. آدمی را توجه دادن به ارزش های انسانی و فراخواندن به این که خودسرانه بیندیشد معنایی دارد که البته هر کس آن را می فهمد.
ادامه در ۴
داود بهرنگ / 30 November 2020
(۴)
عجیب است که برخی مهتران در پی ایجاد قیمومیت آن را بردوام نگاه می دارند. اگر چنانچه آنان به خود نیایند و گردن از زیر یوغ به در نیارند این مناسبات دیر پا خواهد بود. بی جهت نیست که گفته اند به خوی زیستن و نیندیشیدن رسم زیانباری است که آثار ناگوار آن سرانجام گریبان بانیانش را هم خواهد گرفت. هم از این روست که اکنون روند برون رفت به کُندی پیش می رود.
با انقلاب شاید بتوان از اثرات زیانبار یک استبداد افسار گسیخته کاست. شاید بتوان جلوی ویرانگری یک حکومت ستمگر و سرکوبگر را گرفت. اما هرگز نمی توان در نحوۀ اندیشیدن یک جامعه ایجاد تغییر کرد. البته می توان پندارهای پیش داورانه و دور از خرد ـ و رسوا ـ را برداشت و جای آن حجم تازه ای از همین نوع پیش داوری ها را کاشت و گردن مردمی را که همه عمر تحت قیمومیت بوده اند از نو به زیر یوغ برد.
روشنگری تنها به آزادی نیاز دارد. آزادی یعنی که آدمی دارای این امکان است که در جامعه به فهم خود از چه باید کرد خود آزادانه سخن بگوید. این معنی آزادی در بی زیان ترین شکل ممکن است.
ادامه در ۵
داود بهرنگ / 30 November 2020
(۵)
اینک فریاد مخالفت از هر سو برخواهد خاست. گفته خواهد شد که نه! میندیشید!
– نظامی خواهد گفت: میندیشید. شما را چه به این کار؟ رژه تان را بروید.
– مأمور مالیات خواهد گفت: مالیاتتان را بپرازید. غرق کدامین فکرید؟
– کشیش خواهد گفت: فکر و اندیشه دیگر چیست؟ نگران ایمانتان باشید!
و یکی ـ که اکنون بی نظیر است ـ در این میان خواهد گفت:نه! به استناد قانون بیندیشید. در بارۀ هر چه که می خواهید بیندیشید؛ آزادانه! و در ادامه باز خواهد گفت: آری! به استناد قانون بیندیشید! آزادانه!
آزادی در همۀ این موارد نقض می شود. اما در کجا و در چه موردی است که سد راه روشنگری است؟ در کجا و در چه موردی است که شاید به سود روشنگری است؟
به نظر من این که فرد بتواند آزادانه به فهم خود از چه باید کرد خود در جامعه سخن بگوید اساس روشنگری است. آزادی در سایر موارد به ویژه آن جا که فرد آزادانه در استخدام است و پذیرفته که کار مشخصی را به ترتیب مشخصی انجام دهد ربط به روشنگری ندارد. اگر چنانچه بخواهم آزادی مرتبط با روشنگری را با مثال شرح دهم می توانم بگویم که این دو یکی بسان گفتار آزادانۀ میان محقق دانشگاهی و مخاطبین او در سراسر عالم است. یکی بسان کاری است که یک کارمند در اداره اش می کند.
ادامه در ۶
داود بهرنگ / 30 November 2020
(۶)
گفتنی است که ما اکنون در جامعه ای بسر می بریم که آدم ها در آن در استخدام ادارات و مراکز خدماتی اند. در این گونه موارد نمی توان از رفتار به رای و از آزادی عمل سخن گفت. افراد باید بر طبق قرار داد و در چهارچوب مقررات عمل کنند. من البته لازم می دانم که در این گونه موارد هم راهکارهای رسمی از برای بیان آزادانه آراء به ویژه در مواردی که ناظر به طرح ایراد و اشکال است در نظر گرفته شود. راهکارهایی که به فرد این امکان را بدهد که او در اوقاتی که فارغ از تکلیف است بتواند به نام خود از چه باید کردی که بنا به فهم خود دارد آزادانه با جامعه سخن بگوید. مثال می زنم. یک شهروند حق امتناع از پرداخت مالیات را ندارد. ولی همین شهروند بایست مجاز باشد که اگر به نظرش می رسد پرداخت مالیات ناروا و یا غیر عادلانه است آن را آزادانه با افکار عمومی در میان نهد. همین حق را یک نظامی هم بایست در ارتباط با کار خود داشته باشد. کشیشی هم که در دانشگاه تدریس یا در کلیسا موعظه می کند بایست همین حق را داشته باشد. او باید بتواند آزادانه در ساعات غیر اداری اش به نقد کلیسا و به طرح آراء و عقاید خود بپردازد. آزادی در این گونه موارد مصداق روشنگری است. بسان گفتاری است که میان یک محقق دانشگاهی و مخاطبین او در سراسر عالم در جریان است. تا زمانی که چنین نکنیم و اگر برای مثال یک کشیش مجاز به این کار نباشد آنچه نارواست همچنان همیشه در میان ما و تا به ابد ناروا خواهد ماند.
ادامه در ۷
داود بهرنگ / 30 November 2020
(۷)
بگذار به این بپردازم که آیا برای مثال یک کلیسا می تواند از کشیشانی که در استخدام خود دارد تعهد بگیرد که در همه حال وفادار به مرامنامه کلیسا باشند و آن را آن چنان که هست و قیم مآب است به مردم انتقال دهند و حتی به نحوی استمرار آن را تضمین کنند؟ به نظر من چنین کاری هیچ شدنی نیست. وانگهی هر آنچه که سد راه روشنگری مداوم از برای بشر است می بایست بی اعتبار تلقی شود. بنابراین یک چنین قرار دادی حتی اگر امضای خداوندگاران حکومتی و مجامع بین المللی هم پای آن باشد بی اعتبار است. اساساً به نظر من هیچ نسلی حق ندارد مانع از تداوم روشنگری و گسترش دید و درک نسل آینده شود. هر نسلی باید امکان باز نگری بر روند زندگانی خود را داشته باشد. از بین بردن چنین امکانی جنایت علیه ارزش های نهادین بشر است. سرنوشت بشر در گرو همین بازنگری هاست. آیندگان البته که می توانند راهکار گذشتگان را دور بریزند و اگر چنانچه این راهکارها ناروا و نادرست است بدان ها به دیدۀ جنایت علیه بشر بنگرند.
ملاک و معیار در تدوین قانون به نظر من این است که بگوییم اعتبار این قانون تا زمانی است که مردم آن را به خواست خود تغییر دهند. این تغییرات به ویژه در ارتباط با درک و فهم از دین ضرورت دارد. نقد و بررسی و اراده به تغییر در صورت لزوم همیشه باید آزاد و ممکن باشد.
ادامه در ۸
داود بهرنگ / 30 November 2020
(۸)
این را بگویم که این جا سخن از حقوق بشر به میان است. هر نسلی موظف به تداوم روشنگری است. کوتاهی در این کار به معنی نقض “حقوق مقدس بشر” و پایمال کردن آن است. چرا کوتاهی؟ بگوییم حاکمیت اجازه نداد؟ چطور می شود؟ حق تصمیم گیری در بارۀ سرنوشت مردم بدست مردم است. [حاکمیت کیست؟] اگر مردم حق ندارند؛ حاکمیت به مراتب هیچ حقی ندارد. اعتبار وجودی حاکمیت در تبلور خواست و ارادۀ مردم است. جز این معنا ندارد. وظیفۀ حاکمیت است که چنین امکانی را به وجود آورد. بگوییم مقامات کلیسا مخالفت کردند؟ حاکمیت پس چکاره است؟ مگر ضمانت تداوم روشنگری از وظایف اساسی حاکمیت نیست؟ حاکمیتی که به جای نشاندن چند کشیش زورگو و ستمگر سرجایشان دست به تفتیش عقاید می زند و مانع از روشنگری می شود [کجایش حاکمیت است؟ و] چه اعتباری دارد؟
از من پرسیده اند که ما اکنون در کجای کاریم؟ روند روشنگری به کجا رسیده است؟ پاسخ من این است که ما در راهیم. کارهای ناکرده و راه های نارفته به ویژه آنجا که سخن از دین به میان است بسیار داریم. مراد ما این است که آدمی از وضعیتی که او را وامی دارد تا گردن به زیر یوغ دهد درآید و خود اندیش گردد. من از روند کار خرسندم. به نظر من اکنون موانع راه روشنگری و راه برون رفت از وضعی که آدمی کاهلانه قیمومیتش را گردن می نهد کم تر شده است. این است که من عصر فردریک را عصر روشنگری می دانم.
ادامه در ۹
داود بهرنگ / 30 November 2020
(۹)
همگان [همیشه] گفته اند که «تعیین دین از برای مردم از وظایف حکومت یا پادشاه است.» من فردریک را که ایجاد شرایط آزاد در این باره را از وظایف خود می داند و هیچگاه نخواسته که دیگران او را قهرمان روا داری بدانند الگوی شایستۀ روشنگری می دانم. بشریت به نظر من مدیون اوست. او را بایست نخستین حکمرانی دانست که آدمیان را رها از قید قیمومیت می خواهد و نیز می خواهد که آدمی خود اندیش و دارای وجدانی باشد که بتواند آن را هر آن آزادانه اساس داوری خود قرار دهد. در دورۀ پادشاهی اوست که کشیش هر کلیسایی مجاز است که آراء دینی خود را که گاه با آرای متداول و رسمی هم همخوان نیست آزادانه با جامعه در میان نهد. وقتی کشیش که در استخدام دولت و کلیساست مجاز به این کار است دیگران به مراتب فارغ بال ترند.
آنچه بدین دوره در میان ما روی می دهد نشانگر آزادی است. رسم و راهش به دیگران حتی در جاهایی که حکومت در بارۀ وظایف خود دچار سوء تفاهم است سرایت خواهد کرد و سر منشاء الهام خواهد شد. تجربۀ ما به روشنی گواه آن است که آزادی بیان به هیج وجه منافات با زندگی مسالمت آمیز مردمان و امنیت آنان ندارد. در ما آدمیان یک نتراشیدگی و نخراشیدگی وجود دارد که اگر چنانچه عوامل بیرونی به زور و تهدید در دوام و بقای آن نکوشند به تدریج صیقل می یابد و هموار می گردد.
ادامه در ۱۰
داود بهرنگ / 30 November 2020
(۱۰)
من در پاسخ به پرسش “روشنگری چیست” از این جا آغاز کردم که آن را برون رفت از یوغ قیمومیتی دانستم که آدمی خودش در گردن نهادن به آن مقصر است. در ادامه آن را به وجه عمده به دو دلیل در رابطه با دین و مذهب قرار دادم. یکی آن که همواره حکومتگران خود را در طی تاریخ قیم دین و مذهب مردم دانسته اند و در این رابطه برای مثال هرگز خود را قیم علم و هنر ندانسته اند. دیگر این که تحت قیمومیت بودن آدمیان به لحاظ دین و مذهب امر علیحده است. نه تنها ویرانگر عمل می کند بلکه حیثیت آدمی را ـ در مقام انسان ـ خدشه دار می کند [و از معنای انسان بودن می کاهد.]
روند روشنگری در میان ما و در سرزمین ما به این ترتیب رو به پیشرفت است. حکمران کنونی ما فردریک دوم مشارکت آزادانه آحاد مردم در طرح و بررسی و تدوین قوانین را نه تنها مغایر با امنیت فرد و جامعه نمی داند بلکه آن را پر بار و ثمر بخش هم می داند. نقد و بررسی آزادانۀ قوانین موجود نیز بنا به درک او بسا ارجمند است. این است که می گویم آنچه ما اکنون در دورۀ پادشاهی او از سر می گذرانیم نمونه ای درخشان و بی نظیر در تاریخ بشر و مایۀ سرفرازی ماست.
در کل می توان گفت که ما در کار روشنگری در سرزمینمان برخوردار از دو ویژگی ثمر بخش ایم. یکی فردریک که فردی آگاه و آزاد منش است. دیگری ارتش قدرتمند اوست که ضامن ثبات و سبب آسایش خاطر مردمان است. این است که وی جرأت می کند که همگان را بگوید: آری! بیندیشید! به استناد قانون بیندیشید. در بارۀ هر آن چه که می خواهید آزادانه بیندیشید. آری! به استناد قانون آزادانه بیندیشید.
ادامه در ۱۱
داود بهرنگ / 30 November 2020
(۱۱)
بر اساس روشنگری روند امور در چشم اندازی شگفت و غیر منتظره متضاد به نظر می رسد. هر چه دامنۀ روشنگری توسعه می یابد؛ و هر چه آدمیان آزادتر و خود اندیش تر می گردند؛ گذار از موانع نوین دشوارتر به نظر می رسد. انگار پیشتر که ابعاد آزادی محدودتر بود روح آزادی قدرتمند تر عمل می کرد و عزم آن نیز در گذر از موانع استوارتر بود.
به نظر می رسد هستۀ آزادی را طبیعت زیر پوستۀ سختی قرار داده که پا به پای درک ضرورت آن ـ این جا و آن جا ـ سر می زند و رشد می کند و شکوفا می گردد و به تدریج از آدمی شخص و شخصیت می سازد. یک حکومت بر این اساس است که در می یابد آدمی بیش از ابزار است و مناسبات اجتماعی میان آدمیان باید درخور ارزشی باشد که در نهاد هر آدمی است.
امانوئل کانت
سی ام سپتامبر ۱۷۸۴
داود بهرنگ / 30 November 2020
خدمت جناب بهرنگ
با سپاس از ترجمه ای خوبتان در اینجا.
میخواستم بدانم آیا امکان دارد مقداری نیز در بارهء کتاب “بهسوی صلح ابدی” برای ما توضیح دهید؟
و دوران و مراحل مختلف در زندگانی روشنفکرانه ای خود کانت.
نقی / 01 December 2020
«….در شرایطی که جمعی از ملیگرایان و قومپرستان عقل را تخته کرده بر طبل جنگ میکوبند….»
واژۀ قوم پرست در ادبیات سیاسی ایران بیش از هر چیز با پیروان منصور حکمت شناخته می شود. گروه یا تفکر دیگری در ایران نداشته ایم که این واژه را در گفتار سیاسی خود به این راحتی خرچ کند و به در و دیوار نسبت بدهد. متأسفانه یک بار هم در ادبیات مححمدرضا نیکفر مشاهده شد که جای تعجب داشت ایشان بدون تحقیق دربارۀ گذشتۀ آن به چنان استفادۀ نازلی از این واژه بپردازد. خود منصور حکمت هم از این واژه تعریف دقیق و تئوریکی به دست نداد و آن را بیشتر به عنوان یک دشنام سیاسی به منظور دفع و طرد مخالفانش در درون حزب کمونیست ایران به کار می برد. نمی دانم مترجم این متن با تاریخچۀ استفاده از این واژه آشنایی دارد یا خیر، و یا اینکه خودش هم به این جریان وابستگی دارد یا نه، اما چنین استفادۀ بی موردی از آن جای انتقاد دارد، و البته باید به خوانندۀ نکته سنج این نکته را یادآور شود که جریان مورد بحث چقدر راحت توانسته مفاهیم نازل و تعریف نشدۀ خود را به جوانان نسل جدید سرایت بدهد، امری که بدون شک یکی از آفت های لمپنیسم سیاسی این جریان در دهۀ اخیر بوده است.
کارو / 01 December 2020
در مقاله آمده است که کانت با ایده جمهوری تقریبا همان چیزی را نمایندگی می کند که
ما دموکراسی مشروطه می نامیم. کسی که معنی درست دموکراسی و پارلمانتاریسم را
درک کند و نیز آگاهی هرچند اندکی از تاریخ اندیشه های سیاسی داشته باشد، می تواند
مستقلا به این موضع کانتی نزدیک شود و یا آن را تایید نماید.شاید در دهها یادداشت
تلاش کردم که مساله جمهوری یا سلطنت را صوری و فرعی تلقی کرده و بر محتوی
دموکراتیک تاکید کنم. کانت جمهوریخواه بود ولی بروید ببینید چقدر از فردریک کبیر
ستایش می کند. درست برخلاف جمهوریخواهان متعصب ایرانی که حتی قادر نیستند
یک پادشاه را در تاریخ ایران حتی به طور جزئی هم مورد تمجید قرار دهند.نویسنده
مقاله زنده باد جمهوری و سایر جمهوریخواهان فکر نمی کنم به سادگی ایده معادل بودن
تقریبی جمهوری به معنی کانتی و دموکراسی مشروطه را بپذیرند.
جوادی / 02 December 2020
مقاله بسیار آموزنده ای است. با این مقاله مثلا یادگرفتم که ما در سایت زمانه حق بازدید داریم
نه حق مهمان. گرچه مسلمانان در طول تاریخ به هرجا یورش بردند و حتی سفر تبلیغی
کردند، مدعی حق مهمان بودند و نه حق بازدید. ما این مساله را به وضوح همین الان در
اروپا می بینیم. با مفهوم نقد بیشتر آشنا شدم و همچنین مفهوم جهان وطن گرایی.
درکل مقاله بسیار جالب و آموزنده ای است که ارزش جندین بار خواندن و تامل را دارد.
ممنون از ارائه آن در سایت.
جوادی / 02 December 2020