آینده نظام جمهوری اسلامی و کشور ایران با سرنوشت مردم آن به طور تنگاتنگی گره خورده است. همچنین تحولاتی که در سپهر سیاسی ایران اتفاق خواهد افتاد تاثیر بسزایی بر اغلب مردمی که در کشورهای همسایه و خاورمیانه زندگی میکنند خواهد داشت. از این رو پاسخ به این سوال که “در آینده چه خواهد شد؟ ” حائز اهمیت بسزایی است. اما همانقدر که این سوال مهم و حیاتی است، پاسخ به آن نیز دشوار و غامض است. در اصل نمیتوان در رابطه با آینده جوامع، رفتار آنها در برهههای خاص و پیامدهای آن نظری قطعی و نهایی اعلام کرد. در نهایت و در خوشبینانهترین حالتها میتوان سناریوهایی را مطرح کرد و پیش بینی کرد که کدام یک ازین سناریوها با احتمال بالاتری امکان وقوع دارند.
این نوشته نیز سعی میکند تا سناریوهای موجود برای آینده ایران را بررسی و در نهایت محتملترین آنها را معرفی کند.

همسُفرگان
امید به کاهش تنش با جهان، گشایش سیاسی و اقتصادی، دموکراسی
امید اغلب کسانی که در انتخابات ریاست جمهوری به حسن روحانی رأی دادند بر این بود که با انتخاب وی نخست مشکلات ایران با جهان خارج بر سر برنامه اتمی حل شود که البته برای دورهای چنین شد. سپس بر سر مسایل دیگری همچون عراق، سوریه، افغانستان و سایر مسایل بین المللی تنش با جهان کاهش یابد و یا حتی در بعضی از موارد منجر به همکاری مشترک با جامعه جهانی شود. همزمان با این تحولات، امید میرفت در داخل نیز تنشها کاهش یابند و موضوعات داخلی به بحث گذاشته شده و با جلب اعتماد بخش تندروی قدرت، بخشی از محدودیتهای داخلی به تدریج کاهش یابند. گمان میشد احزاب اصلاح طلب که فعالیتهای خود را از سال هشتاد و هشت و یا به عبارتی هشتاد و چهار معلق کرده بود، کارشان را از سرگیرند و نیروی اجتماعی و جامعه مدنی را به سمت خود جذب کنند. همچنین تصور میشد اعتماد عمومی از افول درآید و در پی آن و نیز در پی کاهش تنش با جهان رونق اقتصادی هم به جامعه بازگردد. در نهایت گمان میشد این فضا زمینه مساعدی فراهم کند تا اصلاحطلبان به شکل نیرویی سیاسی و اجتماعی به قدرت باز گردند و زمینه کافی برای گذار کم هزینه، تدریجی و به دور از خشونت به دموکراسی فراهم آید.
زمینههای اجتماعی این تحول نیز فراهم بود. نشانه اصلی آن شرکت فراگیر مردم در انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان در سال ۹۴ و رأی تمام و کمال آنها به لیست امید و سپس رأی دوباره مردم به روحانی بود. این نشان از اعتماد بالای مردم به اصلاح طلبان در آن دوران داشت. اما دولت روحانی و اصلاح طلبان نخواستند و یا نتوانستند از این فرصت و پتانسیل اجتماعی بهره بگیرند و بنیانهای قدرت اجتماعی و پایگاه خود در قدرت را تحکیم بخشند.
از سوی دیگر طرف مقابل هر آنچه داشت به روی صحنه آورد تا جامعه مدنی را نا امید کرده و آنها را از اصلاح طلبان و مشی اصلاح طلبی دور کند. بازداشت فعالین حقوق بشری و اجتماعی، فعالین محیط زیست، فیلتر شبکههای مجازی و فشار هر چه بیشتر بر جامعه از جمله این اقدامات بود. اقدامات مذکور به همراه فشار شدید اقتصادی در نتیجه بازگرداندن تحریمهای اقتصادی، منجر به اعتراضات سالهای ۹۶ و ۹۸ گردید. این اعتراضات نشانگر دو امر مهم بودند.
− نخست عمق نارضایتی مردم از وضعیت موجود را نشان میدادند. تمامی امید مردم به بهبود اقتصادی در سایه دولت روحانی و برجام اکنون دیگر به سراب بدل شده بود و مردم از لحنی آرام و اصلاح طلب به ادبیاتی خشن و برانداز عبور کرده بودند.
− دوم، نشان داد که اصلاح طلبان فاصله بسیار زیادی با متن اجتماع گرفتهاند. حرکت اعتراضی همان جامعهای که چهار سال پیش چشم بسته به لیست امید رأی داده بود، حالا مورد تقبیح تمامی اصلاح طلبان من جمله رییس دولت اصلاحات بود. این نشان میداد که نه تنها اصلاح طلبان در جذب و کنترل پتانسیل و نیروی اجتماع موفق نبوده اند، بلکه در طول این مدت هر چه بیشتر و بیشتر از آن فاصله گرفتهاند.
اعتراضاتی از نوع دیماه ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ زمانی میتوانند موفق شوند و به نتیجه مطلوب برسند که:
− اولا هدف و خواستی مشخص داشته باشند،
− ثانیا رهبری معینی داشته باشند تا بتواند با راس حاکمیت چانه زنی کرده و متناسب با نیروی خود از آنها سهم خواهی کند،
− و نهایتا چهارچوبی برای عمل خود مشخص کنند.
جنبش سبز که پس از اعتراضات ۸۸ شکل گرفت تا حدودی این مؤلفهها را داشت اما به دلایل دیگری که ذکر آنها مجال دیگری میطلبد، موفق نشد به اهداف خود برسد. در نبود هدف مشخص، نیروی جهت دهنده داخلی و اپوزیسیون مشروع خارجی، و با توجه به توان بالای سرکوب حکومت، بعید به نظر میرسد که اعتراضاتی از این دست در درجه اول راه به جایی ببرد و در درجه دوم منجر به برقراری دموکراسی شود. با توجه به سرعت بالای تحولات در جهان، منطقه و جامعه و نیز با توجه به ساختار قدرت در ایران بعید به نظر میرسد که نیرویی اجتماعی بتواند در آینده نزدیک ملزومات حرکت دموکراتیکی از این جنس را در جامعه ایران فراهم کند.
دیکتاتوری مطلق، جنگ، ویرانی، تجزیه
آیا ایران همانند سوریه خواهد شد؟ وضعیت فعلی – وضعیتی همانند سوریه: این دو گانهای بود که بسیاری از تندروهای جناح حاکمیت در مقاطع مختلفی سعی در بازسازی آن داشتند. بدین مضمون که یا باید با حاکمیت فعلی بسازید و یا در نهایت ایران همانند سوریه خواهد شد.
شباهتهایی بین ایران و سوریه و شرایطی که سوریه را به سمت ویرانی سوق دادند وجود دارند. اما چه عواملی سوریه را بدل به سوریه کردند؟
− نخستین و مهمترین دلیل در شکل دادن وضعیت فعلی سوریه این بود که این جامعه برای مدتی طولانی توسط نظامی دیکتاتوری و خانوادگی اداره میشد. بنابراین انبوهی از مطالبات معطل مانده در جامعه وجود داشت که هرگز توسط دولت پاسخ مناسبی به آنها داده نشد. این مطالبات از امور سادهای همچون وضعیت معیشتی و اقتصادی گرفته تا حقوق اساسی تری همچون حق آزادی بیان و مشارکت سیاسی در قدرت را در بر میگرفت. اما نخستین و بدیهیترین راه حل حکومت به طرح چنین مطالباتی از سوی مردم، سرکوب آنها و نسبت دادن این مطالبات به دشمنان خارجی بود. پس طبیعی بود که انباشت این مطالبات در نهایت در مقطعی منجر به انفجار خواهد شد.
− دوم اینکه جامعه سوریه با اکثریت مطلق سنی مذهب برای مدتی طولانی توسط حکومتی شیعه مذهب اداره میشد. این خود مولد یک شکاف بسیار بزرگ اجتماعی در این کشور بود. در ضمن یک تقسیم بندی بزرگ قومیتی نیز این کشور را به دو قومیت عرب و کرد تقسیم میکند. در کنار این تقسیم بندیهای عمده مذاهب کوچکی همچون مسیحیان، دوروزیان و یزیدیها و قومیتهای دیگری نظیر ارمنیها، ترکها و چرکسها نیز وجود داشتند. طبیعی است که تقابل بین این اقوام و مذاهب ضل نظام استبدادی منجر به دامن زدن به این شکاف اجتماعی میشد. حکومت شیعه مذهب نیز نه تنها اقدامی در راستای کم کردن این شکافها نمیکرد، بلکه با سرکوب و امنیتی کردن موضوع این شکافها را عمیق تر میکرد. پس بدیهی است که با کاهش کنترل قدرت مرکزی این شکافها فعال تر شده و سر به طغیان مینهادند.
− سومین عامل، وضعیت اقتصادی بد سوریه در سالهای منتهی به ناآرامی و جنگ در سوریه بود. اقتصاد سوریه که عمدتا مبتنی بر کشاورزی بود یک دوره طولانی خشک سالی را تجربه میکرد. در اثر این دوره خشک سالی طولانی (حدود ده سال) کشاورزان که در حالت عادی نیز به لحاظ اقتصادی جزو دهکهای پایین اجتماعی بودند فقیرتر شده و به شهرها مهاجرت میکنند. در نبود بنیان اقتصادی قوی، که برای اهالی خود شهرها نیز به اندازه کافی شغل تولید نمیکرد، این جمعیت در حومه شهرهای بزرگ زاغه نشین میشوند. بنابر این طبقه فرودست اجتماعی در حاشیه شهرهای بزرگ رفته رفته رشد میکند. در شروع اعتراضات، ابتدا طبقه متوسط شهری بود که همگام با بهار عربی به دیکتاتوری موجود به شیوهای کمابیش مدنی اعتراض کرد. اما با گذشت زمان طبقه ناراضی فرودست اجتماعی نیز به اعتراضات پیوستند و شروع به مقاومت در برابر سرکوب نمودند. در نتیجه خشونت رفته رفته تشدید شد و منجر به یک جنگ داخلی همه جانبه گردید.
مشاهده میشود که تشابهات زیادی بین ایران و سوریه وجود دارد اما بررسی دقیق تر تفاوتهایی را نیز آشکار میکند. به لحاظ دیکتاتوری هر دو کشور نظامهای دیکتاتوری دارند اما در ایران از انتخابات مجلس پنجم در سال ۱۳۷۴ به این سو، تقریبا تمامی انتخاباتها به صورت رقابتی برگزار شده است. از نمونههای بسیار پر شور آن میتوان به انتخابات ریاست جمهوری سید محمد خاتمی در سال ۷۶ و ۸۰، انتخابات مجلس ششم در سال ۷۸، انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ و متعاقب آن ۸۸ که منجر به ظهور جنبش سبز گردید، انتخاب حسن روحانی در سالهای ۹۲ و ۹۶ و در نهایت انتخاب لیست امید در سال ۹۸، اشاره کرد. استثناهای این قاعده انتخابات مجلس نهم در سال ۹۰ و انتخابات مجلس یازدهم در سال ۹۸ میباشند که بسیار کم شور و غیر رقابتی برگزار شدند. این بسیار متفاوت با انتخابات تک حزبی و تک کاندیدایی (موسوم به انتخابات تاییدی که مردم هر چهار سال رییس جمهور فعلی را تایید میکردند) در سوریه میباشد.
همانطور که اشاره شد، بزرگترین شکاف اجتماعی در سوریه ریشهای مذهبی داشت. این در حالی است که جامعه ایران جامعهای عمدتاً سکولار است. شکاف اجتماعی که میتواند در باره ایران دردسر ساز شود، شکافهای قومیتی است. در حال حاضر عمق شکافهای اجتماعی در ایران به حد سوریه نیست اما در حال تعمیق هستند. گروههای مسلحی در کردستان (پژاک)، خوزستان (حرکه النضال العربی لتحریر الأحواز) و سیستان و بلوچستان (جندالله) پا گرفتهاند. اما آنها هنوز نتوانستهاند در بین طبقه متوسط و فرودست جایی برای خود باز کنند و آنها را متقاعد کنند که تنها راه نجات مبارزه مسلحانه است.
ذکر این نکته نیز حایز اهمیت است که حکومت سوریه پلیس ضد شورش نداشت و ازین رو در سرکوب اعتراضات از ابتدا از ارتش کمک گرفت. ساختار ارتش نیز چنین است که خشونتی را که باید در برابر دشمنان به کار ببرد در برابر مردم به کار میگیرد. این خشونت نیز مردم معترض را بیشتر و بیشتر عصبانی و تهییج کرده و خشونت متقابل را برانگیخت و در نهایت منجر به مسلح شدن معترضان و جنگ داخلی شد. این کمابیش همان اتفاقی است که در انقلاب ایران برای نظام شاه نیز اتفاق افتاد و در فقدان وجود پلیس ضد شورش از ارتش برای سرکوب اعتراضات استفاده شد. حکومت ایران پلیس ضد شورش دارد و میتواند با اعمال خشونت کمتری نسبت به ارتش اعتراضاتی همانند دی ۹۶ و آبان ۹۸ را کنترل و سرکوب نماید.
وضعیت اقتصادی ایران از ابتدای انقلاب همواره متشنج و بحرانی بوده است. اما طی این سالها همواره توانسته است با تزریق پول نفت بحرانها را به نحوی حل نماید. بحران اقتصادی سال ۹۰، در دوره دوم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد که طی آن قیمت دلار پس از دورهای ثبات به ناگهان سه و نیم برابر افزایش یافت از نخستین نشانههای فروپاشی اقتصادی بود. با این حال حکومت توانست آن را به نحوی پشت سر بگذارد. اما به نظر میرسد که حکومت برای بحران اقتصادی اخیر که از سال ۹۶ شروع شده است فعلا راه چارهای ندارد و برای حل آن چشم به رأی دهندگان آمریکایی دوخته است. با این حال بحران اقتصادی هنوز تازه است و مدتی طول خواهد کشید تا همانند سوریه طبقهی فرو دست پرجمعیتی شکل دهد. در ضمن با اینکه بخشی از طبقه متوسط شهری به طبقه فرودست سقوط کردهاند اما همچنان همانند طبقه متوسط شهری میاندیشند. از اینرو هنوز از تجربه سوریه هراس دارند. مدتی زمان لازم است که طبقه فرودستی با مشخصاتی که در سوریه دیدیم، در ایران شکل بگیرد.
آنچه در جمع بندی میتوان گفت این است که عوامل زیادی وجود دارد که میتواند ایران را به سمت سوریه شدن پیش ببرد اما نه در کوتاه مدت. به عبارت دیگر اگر شرایط به همین نحو باقی بماند، شاید دو دهه زمان لازم است تا هم مردم به طور کامل از اصلاح حکومت نا امید شوند، هم شکافهای اجتماعی عمیق تر شوند و هم بخش اعظم جامعه ایران از طبقه متوسط شهری به طبقه فرودست تبدیل شود.
فروپاشی از درون، رفع تنش با غرب، نظام رانتی-مافیایی
از آنچه در دو بخش پیشین ارائه شد میتوان نتیجه گرفت که ایران در حال حاضر در یک بن بست کامل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی قرار گرفته است. بدین مضمون که نه کسی (جامعه مدنی، اصلاح طلبان، حکومت، اپوزیسیون و یا قدرتهای خارجی) میتواند وضعیت موجود را عوض کند و نه وضعیت موجود قابل ادامه است. این همان وضعیتی است که در سالهای آخر شوروی کمونیستی پیش آمد. شوروی که منابع خود را طی سالیان متمادی صرف مقابله با آمریکا کرده بود در یک بن بست همه جانبه گیر افتاده بود. در چنین وضعیتی بود که سیستم اطلاعاتی این کشور یعنی کا گ ب قابله این نوزایی شد و پس از آن نیز جمهوریهای حاصل از این فروپاشی بین ماموران سابق اطلاعاتی تقسیم شد و ماموران اطلاعاتی سابق تبدیل به رؤسای جمهوری غالباً مادام العمر شدند. در ایران وزارت اطلاعات چنین نیرو و منابعی در اختیار ندارد تا عامل این تغییر شود. تنها نیرویی که در حال حاضر چنین قدرتی را در اختیار دارد سپاه پاسداران است. سپاه پول، اطلاعات و نیروی نظامی و میدانی کافی برای رقم زدن چنین تغییری را دارا است.
اما چرا باید سپاه که یکی از بنیادیترین و مؤثرترین نیروهای نظام است دست به چنین اقدامی بزند؟ نیاز به توضیح نیست که سپاه پاسداران در روندی خزنده از نیرویی عقیدتی-ایدوئولوژیک در ابتدای انقلاب به نیرویی اقتصادی-مافیایی در دهه چهارم عمر آن تبدیل شده است. اگر دو دهه قبل کوبیدن بر ساز دشمنی با آمریکا و مقابله با غرب سبب میشد برخی مزایا و امکانات به صورت انحصاری در اختیار سپاه قرار گیرد، اکنون چنین دشمنی منجر به کاهش این درآمدها شده است. بنابر این زمانی فرا خواهد رسید که دیگر ضرر دشمنی با آمریکا و تقابل با غرب به سود آن میچربد و احتمالا در اینجاست که سران سپاه تصمیم به ایجاد تغییراتی در جهت گیریهای خود خواهند نمود.
دلیل بنیادی دیگر به منشأ قدرت در نظامهای دیکتاتوری بر میگردد. در حالی که در نظامهای دموکراتیک مردم منشأ قدرت حکومتها هستند، نظامهای دیکتاتوری متکی به زور اسلحه خود برای بقا هستند. در چنین شرایطی یک نظام دیکتاتوری توان مقابله با یک دشمن بسیار قویتر از خود را برای مدت زمان بسیار طولانی نخواهد داشت. بنابر این باید تنش با دشمن خارجی را به حداقل رساند. نمونه بسیار خوبی از این سازش و چرخش صد و هشتاد درجه در مواضع نظامهای دیکتاتوری، آشتی معمر قذافی رهبر لیبی با غرب بود.
اما چه چیزی باید طی این فروپاشی تغییر کند؟ آیا آمریکا تا برقراری دموکراسی در حد قابل قبول به ایران فشار خواهد آورد؟ به نظر میرسد پاسخ این سوال منفی باشد. نیازی نیست ایران تبدیل به کشوری دموکراتیک شود تا مورد قبول غرب و یا آمریکا شود و تحریمها و تهدیدها از بین بروند. دیکتاتورترین دولتها، همانند عربستان سعودی تا جایی که منافع آمریکا را تامین نمایند، نیازی به دموکراتیک شدن ندارند. بنابراین تنها کافی است که ایران پس از فروپاشی، دشمنی با آمریکا را کنار بگذارد و یا لاقل دست از تهدید منافع آن در خاورمیانه بردارد، دولت اسرائیل را به رسمیت بشناسد و هدف نابودی اسرائیل را از شعارهایش حذف کند. حتی کاهش غلظت این دشمنیها نیز کارگشا خواهد بود. حتی ایران پس از فروپاشی میتواند دشمنی و تنشش را با همسایگان و رقبای منطقهای خود حفظ کند، زیرا چنین تنشهایی برای غرب منفعت زاست و سبب فروش سلاح و تسلیحات به هر دو طرف ماجرا میشود. همانند نزاع بین پاکستان و هند که هر دو از دوستان بسیار نزدیک آمریکا نیز هستند.
در حال حاضر بزرگترین مانع گشایش ارتباط با آمریکا رهبر فعلی است. هاشمی رفسنجانی زمانی عنوان کرده بود که پس از مرگ آیت الله خمینی تلاش کرده است که آیت الله خامنهای را متقاعد کند که دشمنی با آمریکا را کنار بگذارد و روابط را رفته رفته عادی کند اما با مقاومت او مواجه شده است. دلیل این مقاومت هرچه بوده باشد تا کنون مانع چنین ارتباطی شده است. با توجه به نفوذ خامنهای در سپاه بعید بنظر میرسد چنین تغییری در دوران وی قابل انجام باشد. فلذا دوران پس از رهبر فعلی و گذار به دوران رهبر سوم انقلاب احتمالا بهترین زمان برای این تغییر است.
همزمان با این تغییر ممکن است برخی از سخت گیریهای اجتماعی همانند حجاب اجباری، ممنوعیت گیرندههای ماهوارهای و فیلترینگ اینترنت نیز لغو شوند. ممکن است برخی از دست اندرکاران رژیم نیز که شهرت بسیار بدی در بین مردم داشتهاند خلع و حتی مجازات شوند. قطعا این اقدامات محبوبیت نظام حاکم را افزایش خواهد داد و منجر به اعتماد مردم به آن خواهند شد. نظام موجود نیز به نظامی به ظاهر دموکراتیک اما در باطن دیکتاتوری، رانتی و مافیایی تبدیل میشود که بین سران سپاه تقسیم شده است. درست همانند روسیه پس از فروپاشی که هم اینک برای دو دهه است توسط ولادیمیر پوتین و تیمش اداره میشود و قصد مادام العمر کردن حکومت خود را نیز دارد. او در حالی قدرت را برای بیش از دو دهه در روسیه قبضه کرده است که انتخاباتی به ظاهر آزاد در آن برگزار میشود و مردم آزادانه رأی میدهند، اما خبری از اپوزیسیون در آن نیست. رهبران اپوزیسیون همانند الکساندر ناوالنی یا گری کاسپارف پس از مدتی مخالفت یا ساکت میشوند و یا به دلایلی مثلا اقتصادی راهی زندان میشوند. برخی از آنها نیز در خارج از روسیه توسط افراد ناشناس به قتل میرسند.
از مجموع آنچه که گفته شد میتوان به این جمع بندی رسید که بافت نظام آتی در ایران نیز به احتمال قوی به این شکل خواهد بود. همچنین به نظر میرسد نه اصلاح طلبان درون و بیرون نظام و نه براندازان خارج از نظام توان متوقف کردن این روند را ندارند. اصلاح طلبان درون و بیرون نظام، فرصتهایی طلایی طی دو دهه گذشته از خرداد ۷۸ تا جنبش سبز سال ۸۸ و جنبش امید در سالهای ۹۲ و ۹۴ را از دست دادهاند، وقایعی که پتانسیل تبدیل شدن به یک جنبش فراگیر را داشتند.
اکنون هم جامعه و هم این جریانات سیاسی کم رمق تر از آنند که بتوانند جلوی چنین تغییری را بگیرند. در حال حاضر، تنها عمل سیاسی اپوزیسیون برانداز نیز خلاصه میشود در تشویق مردم به شورشهای خیابانی از یک سو و درخواست از دولتهای خارجی برای تحریم یا حمله به ایران، شورشهایی که سرکوب آنها کاری برای حکومت ندارد و حمله هم که اگر در دوره راست گراترین رهبران کاخ سفید اتفاق نیفتاد هرگز اتفاق نخواهد افتاد. تحریمها هم همانطور که گفته شد به بحران اقتصادی دامن زده و روند فروپاشی را تسریع خواهد کرد. بنابر این در آیندهای نزدیک باید شاهد ظهور یک گورباچف در ساختار نظام باشیم، نظامی که امروز صدای خرد شدن استخوان هایش به گوش فرزندانش نیز میرسد.
در همین زمینه
- سهراب رضایی: بوی شورش میآید!
- اکبر گنجی: هشدار: به سوی حکومت یکدست نظامیان پیش میروند
- پویان نوروزی: وضعیت در ایران: امید به انفجار ناگهانی یا حرکت با برنامه؟
- سهراب رضایی: بسیاری از مردم فکر میکنند رژیم در آینده نزدیک فرو میپاشد – گزارش میدانی
- گفتوگو با مراد فرهادپور و صالح نجفی: بحرانیشدن بحران

به نظرم نگاه ایشان انتخابات در ایران را بسیار دموکراتیک جلوه دادهاند و خبری از اعمال قدرت رهبرسی و سپاه نیست. انتخابات در ایران همواره فرمایشی بوده و فقط سالها طول کشید تا یک سری اتفاقت مثل موضعگیری های محمد خاتمی چنین امری را به اکثریت جامعه ثابت کند.
در سوریه شکاف قومی اتفاقا وجود دارد.چگونه میشود در یک جمهوری عربی که هزاران کورد را از داشتن شناسنامه محروم کرده و سیاست کمربند عربی برای سالها جزئی از سیاستش بوده ، خبری از شکاف قومی نباشد. اصولا مسلمان بودن علویها مورد بحث است چه برسد به شیعه بودنشان، چگونه شما با چنین قاطعیتی گفتید که شیعه هستند، مورد شک است.
در بحث سرکوب در سوریه ایشان کاملا نقش سپاه و دخالت ایران را انکار کردند و به تفاوت نیروهای سرکوب اکتفا کردند. مگر فرقی هم دارد که ارتش سرکوب کند یا پلیس ضدشورش؟ شما مقایسه کنید سرکوب پلیس ضدشورش ایران در آبان ۹۸ با آنچه ارتش مبارک در قبال معترضان در مصر انجام داد.
فردین / 11 July 2020
در ادبیات سیاسی ایران واژگان “براندازی” بیشتر مورد استفادهء جریاناتی مانند سلطنت طلبان, مجاهدین,…و دیگر گرایشات معطوف به “تغییر رژیم” (رژیم چنج) می باشد.
اهداف چنین گرایشاتی نه تغییر روابط و شرایط اجتماعی حاکم بر ایران, بلکه صرفا تغییری آرایشی و ظاهری حکومت از اسلامی به غیر-اسلامی است.
اما تمامی جریانات “براندازی” هیچ تفاوت اساسی و گوهری با برنامه های اقتصادی ج.ا. نداشته و در عمل چیزی در چنته جز تکرار سیاستهای نئولیبرالیزم ندارند.
در سوی دیگر واژگان “سرنگونی” در ادبیات سیاسی گرایشات رادیکال و انقلابی ایران معطوف به سرنگونی ج.ا. و دگرگونی ریشه ای در روابط, شرایط, ارزشها و هنجارهای حاکم به جامعهء سنتی, محافظه کارانهء و نابرابر ایران است.
به دلیل بحران اقتصادی کنونی در جهان و افت بازار نفت گزینهء “با تزریق پول نفت بحرانها را به نحوی حل کردن” دیگر برای دولت ممکن نیست و این چشم انداز خیزش و قیام بعدی را بسیار جدی تر مینماید.
در رابطه با کردستان فقط اشاره به حزب “پژاک” شده است, در حالیکه جریانات اصل محلی (autochthonous) در کردستان ایران حزب دموکرات و کومله (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) می باشند.
یکی از شیوه های مرسوم مبارزه در کردستان ایران طی دو دههء گذشته سازماندهی اعتصاب های عمومی بوده است, که تا به حال کردستان ایران سه اعتصاب عمومی موفق را تجربه کرده است.
چنین اعتصاب های عمومی در آن واحد تمرینی است برای اعتصاب های عمومی سراسری و کشوری.
وزنهء اجتماعی خرده بورژوازی در ایران (در مقایسه با ۴۰ سال پیش) به مراتب سبکتر و کمتر شده است و هر روزه لایه های و اقشار بیشتری از خرده بورژوازی به صفوف کارگران یا بیکاران می پیوندند.
طبقهء کارگر و سازمانهای سیاسی اش تنها نیروی اجتماعی هستند که میتوانند با سیاستهای ضد نئو لیبرالی و برنامه های ضد سرمایه داری عدالت و برابری اقتصادی و اجتماعی را در ایران به عمل در آورند.
برنامه های اقتصادی تمامی دیگر مخالفین ج.ا. چیزی نیست جز ادامهء سیاستهای نئولیبرالی, که در متن بحران عظیم اقتصادی جهانی (که حداقل یک دهه ادامه خواهد داشت) به معنای ادامه و تشدید بحران در ایران نیز خواهد بود, حتی اگر ج.ا. نیز “براندازی” شود.
پروزهء “انتخاب” کردن احمدی نژاد تلاشی بود برای خروج انحصار سیاست از کاست روحانیت, اما فساد و پرشیدگی در ج.ا. به چنان حدی رسیده است که این پروژه نیز شکست خورد.
نبرد طبقاتی فرسایشی, جنگ موضعی (در مفهوم گرامشی) و تسخیر سنگر به سنگر مواضع کماکان اساسی ترین راه تغییر کشور و سرنگونی ج.ا. است.
ویروس کرونا کمکی غیبی برای دولت روحانی بود.
اما کمکهای غیبی نیز تاریخ مصرفشان به پایان میرسد.
فروپاشی اقتصادی کشور, اختلاف سیاسی بین جناح های حاکمیت و استمرار مبارزات جنبش های اجتماعی معاصر در ایران همگی نشان به سوی یک قیام و انفجار سراسری دیگر دارد.
آیا در قیام آتی آن حداقل هماهنگی و همبستگی سراسری برای ادامهء گامهای بعدی به وجود خواهد آمد؟
پاسخ بدین پرسش ماورای هر گونه “سناریو نویسی” است و فقط در عمل مشخص خواهد شد.
دخو / 11 July 2020
غلط های فاحشی در این تحلیل وجود دارد مانند ۱شیعه دانستن حکومت سوریه!اولا حکومت سوریه یک حکومت سکولار و یا حتی لائیک با ایدئولوژی پانعربیسم است.ثانیا نصیریه یا علوی ها فقط یک طریقت صوفی و غلاه هستند نه شیعه ثالثا نگارنده جامعه ایران را سکولار دانسته!!در حالیکه جریان های مذهبی مستقل از حکومت همچنان در ایران پر قدرت هستند.و اینکه مقایسه کشوری مثل ایران که در تاریخ معاصر تجربه دو انقلاب را داشته با کشوری مثل روسیه خطاست!
محمد / 11 July 2020
سلام
مدل فروپاشی گفته شده برای جمهوری اسلامی نوعی همانندسازی نادقیق هست با فروپاشی شوروی دراوایل دهه ۹۰. دنیایی که خود سرمایه داری در ابربحران و تنگنا هست رو نمیشه با زمانی که نیولیبرالیسم هنوز اول راه بود مقابسه کرد.
همینطور نقش احتمالی سپاه در آینده ایران. سپاهی که ۴۰ سال مسیول و عامل استبداد تبهکار بوده ممکن نیست بتونه مشکلی از اقتصاد اجنماع سیاست رو حل کنه و خیلی ضعیفتر از اونی هست که بتونه متحد بشه برای نوعی دیگر از حکومت.
حقیقت / 11 July 2020
یک مشکل اساسی این سناریو نویسی پیش فرض بر مبنای “اپوزوسیون” دانستن بسیاری از مخالفان ج.ا. است.
در حالیکه (همچنان که سر دبیر این سایت نیز در مقالاتی توضیح داده است) بسیاری از گرایشاتی که خود را “اپوزوسیون” ج.ا. معرفی می کنند, هیچ جایگاه اجتماعی قابل توجه در کشور ندارند, و عملا غیر از نامی که برای خود انتخاب کرده اند هیچ شباهتی با یک اپوزوسیون متعارف ندارند.
آن دسته از جریانات سیاسی مخالف ج.ا. که سابقهء تاریخی در نقاط مختلف کشور دارند نیز با گرایشات “براندازی” خط کشی قاطع داشته و هیچگاه موافق سیاستهای تحریمی نبوده اند.
آرزوی ظهور یک گورباچو در ج.ا. نیز بسیار نخ نما شده است. اولین “ظهور” گورباچو در ج.ا. قرار بود خاتمی باشد که در عمل فقط ماله کش برای سیاستهای نئولیبرالی از آب درآمد و بهانه ای شد برای “پوپولیزم” احمدی نژاد.
خود روحانی نیز تو خالی بودن “اصلاح طلبان” را برای بار دوم نمایان کرد.
یک اشکال اساسی دیگر این سناریو نویسی, که کامنت چهار نیز بدان اشاره دارد, در نظر نگرفتن بحران اقتصادی اساسی در جهان و ایران است, که برای چندین و چند سال آتی ادامه ای بدون وقفه خواهد داشت.
هر گونه تحلیل سیاسی از ایران و جهان بدون در نظر گرفتن این متن و چهارچوب بحران اقتصادی عظیم جهانی ناقص و ناکامل خواهد بود .
نقی / 11 July 2020
از خشم مردم بترسید، خروش سراسری مردم علیه شما نزدیک است!
▪️حاکمان مستبد، فاسد و جنایتکار حکومت اسلامی ایران، گمان مبرید که با سرکوب، بازداشت، احکام و وثیقه های سنگین، شکنجه، اعدام، قتل های پیاپی و گسترش آوار فقر و فلاکت، مرگ و میر، بیماری، بیکاری و استیصال در میان مردم، میتوانید هم چنان پایههای حکومت دیکتاتوری خود را نگاه دارید!
▪️خوب نگاه کنید، هزاران جوان عاشق و شجاعی که از ابتدای به قدرت رسیدن تان تا به امروز در برابر شما ستم کاران سینه سپر کردند و ایستادند و جوانان شجاعی که هم چنان ایستادهاند تا آرمان شان برای ساختن دنیایی عادلانه و بدون تبعیض و نابرابر را زنده نگاه دارند و از مرگ نیز باکی نداشتند و ندارند!
▪️خوب نگاه کنید، صدها خانواده ی زخم خورده را که پشت سر عزیزان شان برای دادخواهی ایستاده اند تا جنایت های شما را افشا کنند و به بیدادگری پایان دهند. نگاه کنید مادران و خانوادههای خاوران را که از ۳۹ سال پیش تا به اکنون ایستاده اند، نگاه کنید خانوادههای دادخواه قتل های سیاسی پاییز ۱۳۷۷ را، خانوادههای دادخواه قتل های تیر ۱۳۷۸ را، خانوادههای دادخواه کشتار خیابانی سال ۱۳۸۸ را، خانوادههای دادخواه کشتار خیابانی دی ۱۳۹۶ را، خانوادههای دادخواه کشتار خیابانی آبان ۱۳۹۸ را، خانوادههای دادخواه کشتار پرواز ۷۵۲ را، و فریاد رسای هزاران مادر و پدر و خانواده را که در اعتراض به اعدام های سیاسی عزیزان شان در طی این سالها تا به اکنون در برابر شما بیدادگران ایستادهاند و می ایستند.
▪️به هر گوشه که بنگرید، آثار ایستادگی ما خانوادههای دادخواه و بازماندگان و فعالان سیاسی و اجتماعی را می بینید. این فریادها و مقاومتها و ایستادگی ها روز به روز بیشتر خواهد شد و پایههای پوسیده و لرزان حکومت شما را خواهد شکست و دادگاه هایی برای محاکمه جنایت ها و بیعدالتیهای تان برگزار خواهد شد. تردید نکنید که آن زمان دیر نخواهد بود و هر چه بیشتر بکشید، این لحظه زودتر فرا خواهد رسید.
▪️خوب نگاه کنید، زندانیان شجاعی چون زینب جلالیان، آتنا دائمی، نرگس محمدی، صبا کرد افشاری، محمد حبیبی، سهیل عربی، سپیده قلیان و صدها زندانی شجاع دیگر در زندان های مختلف تهران و شهرستانها را با سالها حبس و پرونده سازی های چند باره هم نتوانستید بشکنید و هم چنان ایستاده اند. برخی از خانوادهها و بازماندگان و یاران آنها نیز پشت سرشان ایستادهاند تا به این بیعدالتیها پایان دهند. آنها را نیز با زندان و شکنجه و محرومیت روبرو کردید. تنها دو نمونه؛ راحله احمدی، مادر صبا کرد افشاری با ۲ سال و هفت ماه محکومیت در زندان است و فرنگیس مظلوم، مادر سهیل عربی را به ۵ سال حبس محکوم کردید.
▪️خوب نگاه کنید، کارگرانی که روزها، ماه ها و سال ها در برابر تبعیض ها و بیعدالتیهای شما ایستادهاند و باکی از سرکوب و زندان و اخراج هم ندارند و سکوت نمی کنند. گمان مبرید که میتوانید آنها را بخرید یا تطمیع کنید، ممکن است چند صباحی بتوانید آنها را به سیاق خود آرام کنید یا جهت دهید، ولی آنها فساد و پلیدی و بیعدالتی شما را با تمام وجودشان لمس کردهاند و تردید نداشته باشید که با نیروی مستقل خود آنچنان به خروش خواهند آمد که با تمام نیروهای سرکوب گرتان هم نتوانید در برابرشان بایستید، مگر فرار را بر قرار ترجیح دهید.
▪️خوب نگاه کنید و بیاد بیاورید، ایستادگی سراسری معلمان را که با عزمی راسخ در برابر تبعیض ها و بیعدالتیهای شما ایستادند. آنها هنوز هم بر عزم خود ایستادهاند و روز به روز مصمم تر میشوند. گمان مبرید که توانسته اید آنها را خاموش کنید. آتش خشم آنها روشن است، ولی فعلاً زیر خاکسترند و دیری نخواهد پایید که شعله ی خشم شان سراسر ایران را فرا خواهد گرفت، زیرا خواست معلمان، خواست دانش آموزان و خانوادههای شان نیز هست.
▪️خوب نگاه کنید و به یاد بیاورید، زنان شجاعی که در هر کوی و برزن در برابر تبعیض های جنسیتی مرد- پدر سالار شما به اشکال مختلف ایستادهاند، حتی به قیمت جان شان. دختران خیابان انقلاب و دختر آبی را به خاطر می آورید؟ تردید نکنید که دختران جوان در شهرها و روستاها هر روز آگاهتر میشوند و با تمام وجود برای ریشهکن کردن تبعیض خواهند ایستاد زیرا هستی وجودی شان را به عنوان یک انسان مستقل زیر سؤال برده اید.
▪️خوب نگاه کنید و بیاد بیاورید، ایستادگی و رزم دانشجویان را که در طی این سالها شجاعانه در برابر بیعدالتیهای و تبعیض ها و نابرابریهای شما ایستاده اند. این روزها نیز سالگرد ایستادگی بخشی از آن دانشجویان شجاع است که وحشیانه به خوابگاه شان حمله کردید و تعداد زیادی را بازداشت کرده و حداقل هفت نفر را کشتید و ناپدید کردید و هنوز خانوادههای شان نمیدانند چه بلایی بر سر عزیزان شان آورده اید. عزت ابراهیم نژاد، فرشته علیزاده، تامی حامی فر و سعید زینالی را به یاد دارید، اکرم نقابی مادر سعید هم چنان دادخواه است و سکوت نخواهد کرد. تردید نکنید که این جوانهای مبارز و خانوادههای دادخواه آنها هر روز مصمم تر از گذشته برای پایان دادن به دیکتاتوری شما خواهند جنگید.
▪️خوب نگاه کنید، ایستادگی نویسندگان، شاعران، مترجمان، محققان، روزنامه نگاران، هنرمندان و تمامی اهالی مستقل و معترض قلم و هنر و اندیشه که تمام قد در برابر سرکوب و سانسور و آزادی کشی ایستادهاند و آنها را با بازداشت و تهدید و حبس های سنگین و قتل روبرو کردهاید و می کنید، ولی باز هم شجاعانه ایستادهاند و به فعالیتها و اعتراض های خود ادامه می دهند.
▪️خوب نگاه کنید، تعداد زیادی از فعالان سیاسی، اجتماعی و عقیدتی سال هاست که به اشکال مختلف در برابر تبعیض ها و بیعدالتیهای شما ایستادهاند و مدام نیز با سرکوب، بازداشت، شکنجه، شلاق، محرومیت و ممنوعیت و حتی اعدام روبرو بودهاند و بسیاری از آنها هماکنون در زندان های سراسر ایران زیر فشارهای شدید هستند، ولی هم چنان ایستاده اند.
▪️خوب نگاه کنید، زنان و مردان فداکار و جان بر کف کادر درمانی را که برای مقابله با فاجعه ی انسانی گسترش ویروس کرونا که شما مسبب آن هستید، در بیمارستان ها و دیگر مراکز درمانی و در خانهها ایستادهاند تا جان مردم مبتلا را نجات دهند و هر روز شاهد کشته شدن چند صد نفر از آنها هستیم. تصور کنید حتی طبق آمارهای دروغ این روزهای شما، روزانه حدود ۲۰۰ نفر از ویروس کرونا کشته می شوند، اگر فقط ۵ نفر از خانوادهها یا دوستان آنها از مرگ عزیزشان خشمناک و معترض باشند، یعنی روزانه ۱۰۰۰ نفر معترض برای خود ساخته اید. بگذریم از مردمی که با بیماریهای مختلف در بیمارستان های خصوصی و دولتی برای تهیه دارو و درمان کمرشان خم شده است. تردید نکنید این سکوت ظاهری زیر پوست شهر به زودی شکسته خواهد شد.
▪️با تمام آوارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی که هر روزه بر سر مردم خراب می کنید، دستگاه سرکوب تان نیز به شدت فعال است. زیرا گمان میکنید که با سرکوب و بازداشت و انواع و اقسام محرومیتها و شکنجه جسمی و روحی بر زندانیان و اعدام های پیاپی، میتوانید از خشم و خروش مردم در امان بمانید، ولی مغز کوچک تان به این مهم قد نمیدهد که نقطه ی تحمل مردم به سر رسیده است و امروز و فرداست که جان شان را در کف دست بگیرند و به خیابانها بیایند. تردید نکنید که آن زمان با تمام گلوله های سربی تان هم نمیتوانید جلوی این سیل خروشان را بگیرید.
▪️خبر رسیده است که احکام اعدام سه جوان از معترضان آبان ۹۸ به نام های؛ امیرحسین مرادی، محمد رجبی و حسین تمجیدی در دیوان عالی کشور تأیید شده است و شاید قصد داشته باشید که همین روزها آنها و تعداد بیشتری از معترضان آبان ۹۸ را هم اعدام کنید. شما آنقدر حقیر هستید که به راحتی بتوانید آنها را نیز بکشید. ولی بدانید و آگاه باشید که این تهدیدها، بازداشت ها، احکام سنگین و اعدام ها برای مدتی میتواند باز دارنده ی اعتراض های مردم باشد، ولی زمانی که انواع و اقسام بلاها را بر سر مردم آوار کرده اید، زمانی که مدام به مردم دروغ می گویید، زمانی که فساد بیداد می کند، زمانی که مردم مرگ را هر روزه جلوی چشمان خود میبینند، این سرکوب ها تنها باعث سر ریز میشود و میتواند چونان جرقه ای «آتش خشم مردم» را شعلهور کند. از خشم مردم بترسید!
▪️تردید نداشته باشید که سیلاب خشم فروخورده مردم به نقطه ی جوش رسیده است و دیری نخواهد پایید که این سیلاب از هر کوی و برزنی روان خواهد شد و با هیچ قدرتی هم توان کنترل آن را نخواهید داشت و سرنگونی تان نزدیک است. آرزوی دیدن چنین روزی را دارم.
سربلند و پیروز باشیم.
#منصوره_بهکیش
۲۱ تیر ۱۳۹۹
از خشم مردم بترسید، خروش سراسری مردم علیه شما نزدیک است! / 12 July 2020
بسیاری از پیش فرضهای در نظر گرفته شده در مقاله فوق بشدت نادقیق و اشتباه هستند، دوستان در بالا به بعضی از آنها اشاره کردند.
شاید ایران سوریه نشود، چون دیگر جمهوری اسلامیی وجود ندارد که آن را به سوریه تبدیل کند. فراموش نکنید که
جمهوری اسلامی سوریه را اینگونه به خاکستر سیاه نشاند. سپس روسیه و دیگر کشورها چنگ در بحران سوریه انداختند.
اگر سپاه تبدیل به یک کارتل اقتصادی ـ سیاسی ـ نظامی ـ مافیایی ـ میدیایی شده است، فقط و فقط بدلیل بهرمند شدن از رانت حکومتی کشوری است که بر منابع سرشار نفت و گاز خوابیده.
در سر اکثر فرماندهان سپاه شما چیزی بیشتر از محتویات شکم گاو نخواهید یافت. در اولین تشنج و شورش جدی که کشور دچار آن شود، این گروهبان گارسیاهای ثروتمند، ریشها را تراشیده و با ثروت دزدی از کشور میگریزند.
ایران تجزیه نمیشود، چون به نفع کشورهای استعماری نیست. اما فدرال خواهد شد، چون هم مردم ایران خواهان حکومت فدرالی هستند و هم کشورهای استعماری شرق و غرب.
گلآقا / 12 July 2020
گُل آقا جان عزیز,
آلان این کشورهای استعماری غرب و شرق پایین و بالاشون بابت یک ویروس ناقابل آنچنان به هم خورده که برای امور روزمرهء خودشان هم, بلا نسبت, مثل خر توی گِل موندن.
ویروس کرونا نشان داد که این همه “ابر قدرت” های جهان هم فقط زورشان به کشورهای جهان سوم میرسه و حتی عُرضهء مقابلهء درست و حسابی با یک ویروس فسقلی (اما کشنده) را ندارند.
مطمئن باشید که این “سروران” جهان برای یکی دو سال آینده اگر بتوانند ماتحت نه چندان پاک خود را تمیز کنند شاهکار کرده اند.
بعد از آن هم چنان درگیر بحران های عمیق و طولانیِ اقتصادی, سیاسی, محیط زیستی مختلف خواهند بود که وقت کار دیگری پیدا نخواهند کرد.
نتیجهء اخلاقی داستان: ملت ایران فقط باید اتحاد خودمون علیه جمهوری اسلامی را حفظ و تقویت کنیم, غرب و شرق هیچ غلطی نمیتونن بکنن. تا حالام اگر غلطی کردن به خاطر تفرقه و دو دستگی بین دولت و ملت در ایران بوده.
جمهوری اسلامی تنها کار درستش این بوده که همهء ملت را علیه خودش در یک جبههء واحد قرار داده.
ماها هم باید حتی به صورت ظاهری هم شده این وحدت را حفظ کنیم تا رژیم سرنگون شه.
بعدش هم مثل بچهء آدم با همدیگه بابت اختلافاتمان صحبت کنیم و کماکان با حفظ وحدت و یکپارچگی همدیگه را تحمل کنیم و در کنار یکدیگر زندگی کنیم.
مخلص شما
ع. شکر چیان
جناب آقای شکر چیان / 12 July 2020
فروپاشی حکومت پهلوی که تنها نظامیون ارتشی وساواکی ها بردفاعش درمقابل فروپاشی داشت که برحسب جان ومنافعشان وقول هائی که خمینی وشرکاء به آنها داده بود باعث شد اقشارنجومی ازانها فراررا برقرارترجیح دهند وبه خارج ازکشورمتواری شوند ویا درایران بمانند ودستگیروفله ای تیرباران واعدام شوند ویا ذوب شدن درحکومت خمینی را بپسندند ..ومردم هم چارمی زندند برادرارتشی چرا برادرکشی و ارتشی ها اکثریت تسلیم خواسته مردم شدند ودرب پادگان ها برمردم گشوندند وتسلیم مردم شدند ..فروپاشی حکومت آخوندی به هیچ وجه به همان شکل وفرم حکومت پهلوی نخواهد بود زیراکه هم نظامیون ارتشی و قشون عظیمی ازسپاه وبسیج وهمچنین مزدوران بیشمارداخلی وخارجی ها را دارد وجدا ازحکومت آخوندی هم شده برای حفظ جانشان ومنافعشان تسلیم مردم نخواهند شد زیراکه دانسته برآنچه که دراین چهل ساله برمردم روا کرده اند بخششی درکارنخواهد بود وهمچنین هیچ کشورخارجی هم آنها را همچون چوب کبریت هی سوخته نخواهد پذیرفت ..حکومت آخوندی بیشتر ازمردم به فروپاشی اش معتقد بوده ومی باشد واگر همچنین طبق چهل سال به راهش ادامه دهد وبرایینکه چنین نشود دست به دامان چین وروسیه شده است که حتی انها برحسب سرمایه گذاری ها ومنافعشان درایران شده در حمایت همه جانبه ازحکومت آخوندی باشد چه کشتارمردم ایران بپا خیزند …بنده هم معتقد به قدرت همبستگی مردم و رهائی ازشر حکومت ضد مردمی آخوندی هستم زیراکه ایران متعلق به مردم ایران بوده ومی باشد و خواسته مردم توانائی مردم است …
حقیقتگو / 12 July 2020
ماشین سرکوب رژیم فلج شدنی است.
ماشین سرکوب رژیم را می توان و باید با اعتصابهای محلی, موضعی و نهایتا سراسری فلج کرد.
اشکال اصلی اعتراضات, خیزش ها و قیام های دیماه ۹۶, آبانماه ۹۸ و دیماه ۹۸ عکس العملی بودن آنها, فقدان هماهنگی لازم و عدم وجود همبستگی پیگیرانه در سطح کشوری بود.
اما فروپاشی اقتصادی جمهوری اسلامی, سهل انگار های عمدی و جنایتکارانه نظام در برخورد با کرونا, گسترش اختلاف در صفوف حاکمیت, و از همه مهمتر استمرار و ادامهء مبارزات, اعتراضات و اعتصاب های مردمی و کارگری,…جامعه را به سوی یک درگیری ناگریز دوباره و تصادم شدید حتمی دیگری سوق می دهد.
با امید اینکه با درس گرفتن از محدودیت های گذشته, موقعیت ها, امکانات و ظرفیت های جدیدی برای آیندهء خود بسازیم و از آنها به بهترین وجهی بهره ببریم.
بهمن جوادی / 12 July 2020
در این بررسی هیچ صحبتی از پیمان جدید چین و ج ا ایران که به نظر راه حلی برای نجات حکومت از این بن بست این حکومت هست دیده نمیشه
این بررسی قدیمی به نظر مییاد
و با اوضاع فعلی فاصله زمانی دارد
در این بررسی صحبتی راجب پیمان ج ا ایران با چین صحبتی نیست در حالیکه این پیمان راه حلی برای خروج حکومت از این بن بست به نظر میرسه / 13 July 2020
درمورد سوریه ای شدن ایران مقاله غافل شده است از این واقعیت که اختلافات قومی و مذهبی به خودی خود عامل سوریه شدن خود سوریه نشد. فسادوفقروطایفه گرایی بی حدوحصر یا به نوعی نیوفئودالیسم اقتصادی قوه گرانش اصلی ایجاد گرد برای اینکه جامعه از هر عامل و قدرت منطقه ای در پوشش مذهب پول و امکانات دریافت کند. ایران در تاریخ خودش گروههای مسلح که نقاط مختلف ایران رو به نوعی منطقه خود کردند زیاد دیده است. میتوانید به تاریخ ایران بعد از شکست مشروطه نگاه کنید.
خودجهتی که رژیم گرفته برای گرفتن کمک از روس وچین که بیشتر بعدامنیتی دارد تا اقتصادی به میگوید که جریان استثماروفقرتوده مردم سرعت بسیارزیادی گرفته است. رژیم امنیت رو فروخته تا همین گروههای حاکم رو تاچندسال دیگه ساکت کنه.
مقاله نویس به شدت از ترم های خودجمهوری اسلامی برای گفتن آینده جمهوری اسلامی استفاده می کنه که نتیجتا آینده بسیارجبری و لنینیستی رو تصور میکنه برای ایران.
جامعه ای میتونه از شوک های تاریخی عبور کند که بتواند این شوک ها را جذب کند.
تاریخ به ما میگوید که چیز جدیدی در دنیاوجودندارد زیرنورخورشید.
حقیقت / 13 July 2020
ادعای نویسنده در مورد رقابتی بودن بیشتر انتخابات پس از مجلس پنجم نادرست و خلاف واقعیت است . بله انتخابات ریاست جمهوری رقابتی بود اما انتخابات مجالس به جز دوره ششم رقابتی نبود . حتی انتخابات مجلس دهم که اصلاح طلبان در تهران پیروزی مطلق و کامل و در کل کشور پیروزی نسبی کسب کرده و اصولگرایان اکثریت مطلق مجلس دهم را بر خلاف سه دوره قبل از دست داده بودند یک انتخابات چندان رقابتی هم نبود . نامزدهای لیست امید که تعدادی از آنها به مجلس راه یافته به قول آقای حجاریان چهره های درجه دوم و درجه سوم اصلاح طلب هم نبوددند . بماند که در برخی از حوزه ها اصلاح طلبان چون همان ها را هم نداشتند نامزدهای اعتدال گرا و یا حتی اصولگرای حامی دولت را در لیست خود گذاشته بودند . بنابراین ما به جز مجلس ششم در هیچ دوره ای از انتخابات مجالس پس از مجلس چهارم به بعد شاهد یک انتخابات رقابتی و عادلانه نبوده ایم . و در همه این مجالس به جز مجلس ششم شورای نگهبان با تیغ نظارت استصوابی تعداد زیادی از کاندیداهای طیف رقیب خود یعنی اصلاح طلبان و حتی مستقلان به خصوص چهره های سرشناس و اصلی آنها را قلع و قمع و حذف می کرد . در مجلس دهم هم همین گونه بود . با این تفاوت که در انتخابات مجلس اخیر یعنی مجلس یازدهم شورای نگهبان جریان اصلاح طلب را به طور کامل حذف کرد به گونه ای که اصلاح طلبان بر خلاف مجلس دهم در اکثریت حوزه ها یعنی هفتاد درصد کرسی های مجلس حتی همین چهره های درجه چندم خود را برای شرکت در انتخابات و دادن لیست مثل انتخابات مجلس دهم نداشتند .
محمد آزادی طلب / 13 July 2020