ویروس جدید کرونا به ۲۰۴ کشور و قلمروی جهان گسترش یافته است. «فاصلهگیری اجتماعی» بدنها را از یکدیگر دور کرده و عاطفه انسانی در معرض آزمون است. بار دیگر یک «بحران» سر بر آورده. این بار بحران ما را به کجا خواهد برد؟ مسأله بر سر یک تصمیم سیاسی ـ اخلاقی است.

معترضان در تگوسیگالپا، پایتخت هندوراس سنگربندی کردهاند و خواهان توزیع مواد غذایی هستند؛ دولت هندوراس حکومت نظامی اعلام کرده ــ عکس: ORLANDO SIERRA / AFP
اقتصاد جهانی در آستانه رکود قرار دارد. ویروس جدید کرونا از هر مرز ملی که میگذرد، آن مرز را بستهتر و امنیتیتر میکند. راستگرایان بازگشت ملیگرایی را نوید میدهند و «مردان قوی» در رأس نظامهای اقتدارگرا خود را حلال مشکلات جا میزنند. انبوه تهیدستان زیر فشار هرچهبیشتر اند. تبعیض علیه انواع اقلیتها شدت و معنای بیشتری به خود گرفته است. ابزارهای نظارتی و امنیتی حالا به نام پیشگیری و درمان توجیه میشوند. «اما آنجا که خطر هست، نجاتدهنده سر بر میآورد»[1].
نمیتوان «بحران» را انکار کرد. اما این بحران همانطور که مقاله پیشرو استدلال خواهد کرد، شاید زمانِ تصمیم بر سر سرنوشت باشد. این مقاله ابتدا با یک نمایش مفهومی ریشهشناختی، دلالتهای بحران را نشان میدهد و سپس با مرور دهشتی که گفتارهای سلامتمحور دولتهای مدرن بر سر جامعههای انسانی آوردهاند، از تصمیمی مضاعف برای عبور به دوران «سلامت» دفاع خواهد کرد ــ تصمیمی که ورای انواع «رئالپولیتیک» موجود، یک آیندهی هنوز نامتعین و یک نسبت اجتماعی جدید را فرابخواند.
یک درام ریشهشناختی
اینکه اکنون بیماری کووید-۱۹ بحرانآفرین شده است، مطایبهای تلخ و ریشهشناختی در خود دارد. در هر دو زبان فارسی و انگلیسی، معنای ریشهشناختی بحران با لحظهی تبآلوده بیماری، با لحظهی تصمیمگیری پزشک بر سر سرنوشت بیمار مرتبط است.
در لغتنامه دهخدا، بحران اینطور ثبت شده است: «تغییری که بیمار را پیدا آید در تب و با یوم اضافه شود، چنانکه گویند “یوم بحران” … تغییر عظیم که دفعهً در مرض واقع شود از مقاومت طبیعت با مرض یا به سوی صحت کشد یا بسوی هلاک .. در مفاتیح العلوم آمده است که بحران از سریانی گرفته شده و آن تغییر عظیمی است که دفعهً بیمار را دست دهد و آن بیشتر در امراض حاده از قبیل تب های محرقه و مطبقه باشد و پس از آن بیمار یا روی به بهبود باشد یا بیماریش سخت تر شود… لفظی یونانی و معرب است».
اگر این ارجاع ریشه معرب به یونانی را پیگیری کنیم، آنگاه از crisis-krisis (بحران در انگلیسی ـ ژرمانیک) به واژه krisis در یونانی میرسیم که در بقراط و جالینوس به معنای روبرو به کار رفته است: «نقطهی عطف در یک بیماری، تغییری که به معنای مرگ یا زندگی است».
راینهارت کوزلک، تاریخدان آلمانی این معنای ریشهشناختی بحران را چنین توضیح میدهد: «بحران هم به شرایط قابل مشاهده بیماری و هم به داوری درباره سیر بیماری ارجاع میدهد. در این لحظه تعیین خواهد شد که آیا بیمار زنده میماند یا میمیرد».
همزمان یک واژه دیگر نیز از ریشه و معنای ریشهشناختی دیگری میآید: نقد (critique، criticism). یورگن هابرماس دراینباره مینویسد: «در یونانی، داوری انتقادی به بحران رجوع داده میشد، به منزلهی جدل بر سر آنچه درست است تا به تصمیم برسی. نقد خود عنصری در بستر عینی بحران بود.»[2] بوریس بودن، نظریهپرداز کروات آن را چنین صورتبندی میکند: «کنش نقد ضرورتاً آگاهی از یک بحران را ایجاب میکند و برعکس.»
انجیل به روایت یوحنا نیز بحران را به فرآیند رستگاری و تمییز خیر از شر پیوند میزند که متضمن تصمیمی بحرانی است: تصمیمی که یا به گناه محکومت میکند یا از گناه مبرایت میسازد.
بحران به گفته کوزلک با یک واژه دیگر هم در یونانی همریشه است: کایروس[3]، لحظهی غیرتقویمی زمان، زمان سرشاری، زمانِ رخداد. کایروس جوهرِ زمان است، همان شعفی که در خلسه و سرور و شدتهای عاطفی احساس میکنیم، و قطب مخالف زمان تکراری و تهی خطی ــ همان زمان تقویمی ملال که این روزها در قرنطینه بیشتر احساساش میکنیم و صورتی کمّیشده از جوهر زمان بیش نیست. به قول بقراط، «کرونوس [زمان تقویمی] آن است که در آن کایروس هست، و کایروس آن است که در آن کرونوس وجود ندارد»[4].
کایروس در الاهیات به معنای لحظهی پایان رسالت است، زمانی که رسول همهی آنچه را باید از سوی خدا انتقال میداد، انتقال داد و حجت را تمام کرد و سیرهاش را ساخت. پل قدیس کایروس را برای زمان مسیحایی ممتدشده از لحظهی رستاخیز عیسی به کار میبرد که آیندهای جدید با خط فارغی جدید ــ بین مومنان و غیرمومنان، نه این قوم و آن قوم ــ را وعده میدهد. برای پل، کایروس «بعد زمانی تصمیم» است.
کایروس در الاهیات سیاسی نیز آن لحظهای است که مردم حجت را تمام میکنند و سرنوشت خودشان را رقم میزنند. کایروس دقیقهای است که زمان در آن به تاریخ بدل میشود[5]، حس تعلق به اجتماع شکل میگیرد و یک جماعت به یک «مردم تاریخی» بدل میشوند.[6]
کایروس به عبارت دیگر لحظهی رخداد سیاست است، جایی که تاریخ جدید شروع به شکلگیری میکند، لحظهای که والتر بنیامین از خلال میل به گسست در پیوستار تاریخ سرکوب، با روایت زیر توصیف میکند:
«میل آگاهانه به گسستنِ پیوستارِ تاریخْ به طبقات انقلابی در لحظهی کنش تعلق دارد. همین آگاهی است که خود را در انقلاب ژوئیه متجلی میکند. مردم در نقاط متعددی در بعدازظهرِ نخستین روزِ مبارزه، بهطور همزمان اما در نتیجهی ابتکارعملهای کاملاً مستقل و مجزا، به ساعتهای برجهای پاریس شلیک کردند».
لحظه رخداد هم لحظه تعلیق تاریخ مسلط است و هم ضرورتاً لحظهای کشآمده و متکثر است، حالای نیست که در توالی منطقی گذشتهای و آیندهای قرار بگیرد و همیشه ازدسترفته باشد. این لحظهی آفرینش امر نو است؛ همان لحظهای که باید تصمیم اخلاقیـسیاسی را گرفت.
به همین خاطر کایروس، توامان لحظهی بحران و لحظهی نقد است. به عبارت دیگر، اینجاست که باید دو مسیر پیشرو را به دقت تشخیص داد: یکی، مسیر نومیدی و مرگ بر اثر بیماری است و دیگری، مسیر امید به زندگیِ نو؛ یکی، همهچیز باطل است و دیگری، جهانی دیگر ممکن خواهد بود[7].
تمام این ریشهشناسیها درباره بحران به کار توضیح تصمیم سیاسی ــ اخلاقی در این لحظهی بحرانی میآید: تصمیم بر سر آگاهشدن از بحرانِ حکومتداری نولیبرال ــ مرحلهی معاصر کاپیتالیسم ــ برای گذار به مرحلهای که «سلامت» در پی بیاورد.
اما اینجاست که باید مراقب بود. در دو قرن گذشته دولتـملتهای مدرن بودند که با گفتار «سلامتی» جمعیتها را تحت کنترل درآوردند، نسلکشی کردند و سیاستهای بهنژادی را به راه انداختند. تصمیم بر سر گذار به نظامی دیگر باید همزمان گذار از ایده سلامتی سیاست دولتی مدرن را هم ایجاب کند. اینکه بحران بر اثر “بیماری” کووید-۱۹ سر بر آورده، در این مورد نیز مطایبهای تلخ و تاریخی در خود دارد.
سیاست، بهداشت و بدن
نظریهی سیاسی معطوف به رابطه دولت و جامعه قرن نوزدهم از گفتار مکانیستی ــ نیوتنی روشنگری قرن هجدهمی به گفتاری زیستشناختی ــ پزشکی تغییر مسیر داد. سر بر آوردن این گفتار همزمان بود با سربرآوردن جنبشهای ناسیونالیستی.
به زبان ساده این گفتار پزشکیـسیاسی، دولتـملت را یک ارگانیسم شبیه بدن انسان در نظر میگرفت و بر اساس گفتارهای پزشکی غالباً نادرست اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم درباره بدن انسان و حالت طبیعی آن، یک حالت طبیعی هم برای دولتـملت مد نظر داشت.
بدن انسان در گفتار علمی یک ارگانیسم فروبسته دانسته میشد که حد خارجی آن پوست است، از یک تکسلول بنیادی ساخته شده، و اگر سلولهای بیگانه از خارج به آن وارد شوند، سیستم ایمنیاش آنها را دفع خواهد کرد. این گفتار، همانطور که از زبان امروزیاش درباره ویروس کرونا هم برمیآید، با واژگان جنگی صورتبندی میشود: سیستم ایمنی به عنصر بیگانه «حمله» میبرد و از بدن یکپارچه انسانی «دفاع» میکند و بین انسان و این عنصرهای بیگانه «جنگ» در جریان است. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده در هفتههای اخیر کرونا را «دشمن نامرئی» خوانده و خود را «رئیسجمهوری دوران جنگ».
از سوی دیگر، بدن اساساً سازهای عمودی تصویر میشد ــ و میشود ــ که سلسلهمراتبی بالا به پایین دارد، شقورق میایستد، «کله» مرکز فرماندهیاش است، قلب دومین عضو مهم، و سپس هر اندام دیگری در سلسلهمراتب پایینتری از ارزش قرار میگیرد. دست و پا، اندامهای از همه بیشتر در ارتباط با کار، در پایینترین ردهها قرار میگیرند.
بنابراین، تعریف بدن انسانی بر دو محور سازماندهی عمودی و یکپارچگی سلولی ــ ژنتیکی «طبیعیسازی» شد.
در اوایل قرن بیستم، وقتی واژهی زیستسیاست[8] به گفتارهای غربی وارد شد، با معنای فوکویی معاصر آن تفاوت داشت و در بستر نظریههای ارگانیسمگرا و حیاتباور دولت مطرح شده بود. این نظریهها دولت را یک ارگانیسم زنده همچون بدن انسانی «طبیعی» تعریف، و برای آن بر این اساس یک بدن جمعی شایسته تخیل میکنند.
با توجه به پیشفرضهای بدن طبیعی انسانی، مشخص است که بدن جمعی یک جامعه چهطور تخیل شده است: برآمده از یک نژاد واحد، یکپارچه و همسان در تمام جزءها و سلولها، که باید از آن در برابر عناصر بیگانه و نامطلوب و بیماریزا مراقبت کرد.
سیاستهای بهنژادی (Eugenics) آشکارترین فرم دستیابی به ایده همگون ملت و ساختن بدن جمعی بودند و به سرعت به نهادها راه یافتند. Eugenics از کلمه یونانی eugenia به معنای «خوبزادهشده» یا «بهزاده» میآید و آنتونیو نگری آن را بنیاد متافیزیکی حاکمیت مدرن میداند: «تنها کسانی که خوب و زیبا هستند، یعنی بهنژادند، توان فرمانروایی دارند».
دانش بهنژادی از خوانش داروینیستی فرانسیس گالتون از تکامل اجتماعی شکل گرفت. او استدلال میکرد که جمعیت را باید با حمایت از بازتولید گروههای «ارزشمند» و کاستن از بازتولید جمعیتهای قابل چشمپوشی مدیریت کرد تا به تدریج به ملت ایدهآل و آرمانی بدون فقر و گرایشهای ضعیف ــ ژنهای ضعیف ــ رسید.
سیاستهای بهنژادی اواخر قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم به نهادهای حکومتی وارد شدند. میشد بهنژادی را در اروپای غربی، آمریکای شمالی، برزیل، روسیه، ژاپن، مکزیک، ترکیه و غیره دید. بهنژادی کاملاً به یک گفتار پزشکیـنظامی متکی بود. ملت باید یک ارگانیسم طبیعی فرض میشد با سیستم ایمنی قوی که عناصر بیگانه و بیمار و ضعیف را طرد میکند و خود را فروبسته و همگون و عمودی نگاه میدارد. و اگرچه اوج بهنژادی نازیسم آلمان بود، اما این سیاستها زنان، کوئیرها، کمونیستها، معلولان، مجنونها و افراد زیاد دیگری را زیر تیغ جراحی بردند تا اخته کنند یا بخشی از مغزشان را بردارد یا خیلی ساده به نابودی بکشانند. به نام همین بدن یکپارچه در سرتاسر جهان، اقلیتها سرکوب شدند و زمین بومیان تصرف شد و دست به نسلکشی و کشتارهای بزرگ زدند.

شهروندان فقیر تونسی با کارتهای شناسایی با خواست کمک مالی وعدهدادهشده برای دوران بحران کرونا در نزدیکی پایتخت تجمع کرده اند ــ عکس: FETHI BELAID / AFP
در فضای خاکستری بین بدن فردی انسانی و بدن جمعی اجتماعی، نظریههای نژادپرستانه شبهپزشکی و شبهعلمی اروپامحور زیادی وارد شد: از جمجمهشناسی که نژادها را از روی استخوان کله ــ مرکز فرماندهی ــ بر اساس هوش برتر طبقهبندی میکرد تا ادعاهای معاصرتر ژنهای برتر که باید از آنها در برابر ژنهای ضعیف محافظت کرد. پیشفرض یک چیز باقی ماند: بدن انسانی یک ارگانیسم یکپارچه و فروبسته از یک «تکسلول» است.
جان دوپریه، فیلسوف زیستشناسی بریتانیایی به روشنی این پیشفرض شبهعلمی قرن نوزدهمی را که همه سلولها در یک ارگانیسم به همان گونه ارگانیسم تعلق دارد ــ و هنوز پیشفرض مسلط غالب کتابهای آموزش پزشکی است ــ رد میکند. دوپریه مینویسد که «ارگانیسمها در واقع مجموعههایی در حال همکاری با یکدیگر از گسترهی وسیعی از موجودیتهای دارای رستهبندی هستند» و بدن انسان را نیز یک نظام همزیستی از زندگی انسانی و غیرانسانی تعریف میکند:
«یک ارگانیسم کارای انسانی یک نظام همزیستی است که شامل انبوههای از سلولهای میکروبی میشود و بدون آن، بدن انسان به شدت غیرکارا و در نهایت غیرقابل وجود خواهد بود. قسمت اعظم این سلولها در امحاء و احشاء هستند اما روی پوست و در سرتاسر حفرههای بدن نیز یافت میشوند. در واقع، ۹۰ درصد سلولهایی که بدن انسان را میسازند، به این همزیستهای میکروبی تعلق دارند و به خاطر تنوعشان، ۹۹ درصد ژنهای بدن انسان را نیز میسازند.»[9]
نظریههای روانکاوی مربوط به ناخودآگاه، پیشرفتهای کالبدشناختی و زیستشناختی در مفهومپردازی حافظهی جسمی و تبیین دقیقتر از شبکهی عصبی، کله به عنوان مرکز فرماندهی همهچیز و در کنارش سلسلهمراتب ارزشی ــ عمودی بدن طبیعی را به چالش کشیده اند. در نظریه سیاسی، این سلسلهمراتب از مدتها پیش به چالش کشیده شده است. دولتها به عنوان نهاد سرکوبگر اصلی که انحصار خشونت و تسهیل جریان سرمایه را برعهده دارند و عاملان بازتولید بدن جمعی «ملی» هستند، خود یکی از مشکلات سازماندهی جامعه مدرن اند و نه مغز متفکری که هر بار باید راهحل را در آن جست.
تصمیم دوگانه
وقتی در قرنطینه در انزوا به سر میبریم، دشوار بتوانیم این لحظه تاریخ را با «کایروس» پیشتر گفتهشده مقایسه کنیم. اما همانطور که ابتدا گفتیم، این لحظهای است که باید با نقادی بیرحمانه از خلال آن بین دو مسیر سلامت/زندگی و مرگ تمییز قایل شد و در یکی قدم گذاشت.
پل تیلیش مینویسد: «لحظهای از زمان، یک رخداد، در صورتی شایستهی نام کایروس ــ سرشاری زمان در معنای دقیق کلمه ــ است که بتوان آن را در نسبت با امر غیرمشروط در نظر گرفت، که از امر غیرمشروط سخن بگوید، که سخن گفتن از آن همزمان سخنگفتن از امر غیرمشروط باشد.» امر غیرمشروط زمانهی ما ایجاب میکند که از تمام انواع «رئالپولیتیک» کنونی فاصله بگیریم و به آن محالی بیندیشیم که مشروط به چیزی نیست.
بحران لحظه تصمیم برای سرنوشت آینده از منظر امر غیرمشروط است. اینبار تصمیم باید بر سر برخورد با خود «بحران» هم باشد.
نیچه میگوید سلامت اجتماعی به آنچه جامعه مصرف میکند وابسته است. رژیم بد غذایی فکر مغشوش میآورد و باید راهی یافت برای ارزیابی دوبارهی ارزشهایی که بنا به عادت مصرفی «خوب» قلمداد میشوند. ارزشهای حکومتداری نولیبرال، معاصرترین مرحله رشد سرمایهداری، یکی از این عادتهای بد غذایی است که دههها به ما خورانده شده و حالا وقت بازاندیشی در آن است.
نولیبرالیسم به حل ریشهای بحرانها نمیپردازد بلکه به جای درگیری با علتها، به سراغ معلولها میرود. لازم نیست جلوی بحران را بگیریم: وقتی بحران رخ داد، اثرات آن را مدیریت میکنیم. مدیریت بحران تابع فرآیندهای بازار است و بازار، تجلی نظم به اصطلاح خودجوش هایکی، به اصلاح امور دست میزند.
در دوران کرونا، این رویکرد بیش از همیشه برجسته شد. نظامهای بهداشت و درمان کشورهای بسیاری از جمله ایران در طی سالها خصوصیسازی و تعدیل و بودجههای ریاضتی، با حداقل هزینه کار میکردند و به سرعت در برابر فشار کووید-۱۹ کمر خم کردند. جمهوری اسلامی پرستاران ۸۹ روزه را با حقوق پایینتر از حقوق پرستاران رسمی استخدام کرده است تا ارتش ذخیره کارگران بهداشتی را به استثمار بکشد. ایران به دلیل تحریمهای یکجانبه ایالات متحده رابطهای مختلشده با بازارهای آزاد دارد اما وضعیت در شماری از کشورهای دیگر از این کشور تحریمزده بهتر نیست (و البته باید توجه کرد که هرم قدرت در جمهوری اسلامی نیز از دوران محمود احمدینژاد تحریمها را بحرانای در نظر گرفته بود که پس از سر رسیدن، به قیمت دشواریهای انبوه تهیدستان، مدیریت خواهد کرد). در واقع شاید بهترین صورتبندی از این رویکرد نولیبرالی به مدیریت بحران کرونا را الکس آزار، وزیر خدمات سلامت و انسانی ایالات متحده ارائه داده باشد:
«صادقانه بگویم، این [بحران کرونا] الان توجه جهانی را به خود جلب کرده و همانطور که شنیدهاید، بازیگران بازار خصوصی، بازیگران عمده داروسازی، درگیر آن هستند. ما باور داریم که بازار میتواند قضیه را از منظر تقاضا، خرید، ذخیرهسازی و … جمعوجور کند.»
از سوی دیگر، اگر بخواهیم به تصمیم سیاسی ــ اخلاقی این لحظه آری بگوییم، باید بدن اجتماعی را متکثر و گشوده ببینیم. دهههاست که اقلیتهای ملی ــ عربها، بلوچها، کردها ــ و مهاجران افغانستانی به شکلی سیستماتیک به عنوان عنصرهای نامطلوب بدن جمعی «ملت ایران» دیده شده اند، تحت تبعیض قرار گرفته اند و برای کنترل آنها، مکانیزمهای امنیتی خشونتبار تعبیه شده است.
وقتی بدن جمعی مطلوب سلسلهمراتبی و هویتی باشد، زندگی عناصر ردهپایینتر در این سلسله و بیگانهها از همان ارزشی برخوردار نیست که عناصر اصلی. این رویکرد حکومتی و اجتماعیای است که بر سر ارزشمندی زندگی این یا آن جمعیت دست به انتخاب میزند. حتی شماری از راستگرایان میگویند ایرادی ندارد جان بخش آسیبپذیر جامعه در برابر ویروس کرونا ــ سالخوردهها، بیماران زمینهای ــ به نفع رونق اقتصادی «فدا» شود. قربانیگری باستانی در لباس پستمدرن نولیبرالیسم.
پناهجویان و آوارگان مرزهای ملی، زاغهنشینها، انبوه مطرودان دیگر نیز در جمله جمعیتهای «قابل هدر رفتن» اند. اشیل امبمبه، نظریهپرداز پسااستعماری این سنخ حکمرانی جهانیشدهی کاپیتالیسم معاصر با قدرت تصمیمگیری بر سر مردنیبودن آدمها را «مرگسیاست[10]» میخواند. کرونا نیز همین حالا نشان داده که چهطور ابتکار عمل دولتها در وهله نخست این عناصر «نامطلوب و بیگانه» را هدف قرار داده است.
تمرکز جمهوری اسلامی بر حفاظت از «ژن ایرانی» ــ به عنوان بخشی از پروپاگاندای حکومتی ــ ترجمه تحتاللفظی این رویکرد است.
از سوی دیگر، رد سلسلهمراتب بدن اجتماعی به معنای رد دولت قوی تمرکزگرا است. تبعیض ساختاری در تخصیص منابع بهداشتی و درمانی که با بحران کرونا آشکارتر شده است، بیش از همیشه نیاز به تمرکززدایی از حاکمیت، اعطای حق تعیین سرنوشت و به ویژه حق مدیریت مردم بومی بر منابع و ثروتهایشان را برجسته کرده است.
بنابراین حتی اگر شرایط فعلی به طور عملی دست ما را برای تغییر فوری بسته است، امکان تغییر در چشمانداز سیاست را بازگشوده. بحران کنونی به ما آموخته که نیازی به مبلغان پادشاهی، خادمان نئولیبرالیسم که «فردای ایران آزاد»شان چیزی به جز خصوصیسازی لجامگسیخته و گشودن مرزها به روی بازار و بستن آنها به روی «بیگانه» نیست، نخواهیم داشت. قدرت آنها نیز در «لحظه بحرانی» مهلک خواهد بود.
به عبارت دیگر: اگر کایروس بحران کرونا قرار است ما را به تصمیمی سیاسی و مردمی تاریخی پیوند دهد، باشد که این تصمیم به چشمانداز سیاسی تمرکززدایی و برابرانگاری همگان راه دهد و مردم تاریخیاش را نه سوژههای ایرانشهر ملیپرستان، که انبوههای همدل و همسرنوشت اما متکثر از تفاوتها و اختلافها بخواهد ــ و باشد که در عوض دولت مقتدر مرکزی، همگی به ساختارهای جدید دموکراتیکای میل بورزیم که رئالیسم سیاسی فعلی جایی برای آنها باقی نمیگذارد.
یادداشتها:
[1] هولدرلین، ابتدای «پاتموس».
[2] Habermas, Jürgen. Theory and Practice. Beacon Paperback, 1974, p. 204.
[3] Kairos (or Cairós or Aion)
[4] تمایز بین chronos و kairos در این نقل قول، در آلمانی با دو واژهی ــ به ترتیب ــ Moment و Augenblick حفظ شده است.
[5] Tepper, Rowan G. Kairos: A Political Post-History of the Concept of Time. 2012, p. 7.
[6] Murchadha, Felix Ó. The Time of Revolution: Kairos and Chronos in Heidegger. London: Bloomsbury. 2012, p. 16.
[7] فلیکس اُ مورچادا، نظریهپرداز ایرلندی درباره کایروس چنین مینویسد: «در کایروس، حالت عاطفی بین امید و نومیدی، اضطراب و سرخوشی تاب میخورد».
[8] biopolitics
[9] Dupré, John. Processes of Life: Essays in the Philosophy of Biology. Oxford: Oxford University Press. 2012, p. 125.
[10] Necropolitics
در همین زمینه:
مطالبهگری ضد کرونایی: گامهایی در جهت تغییر ساختاری با محور قرار دادن منافع عموم

گفتمانی مملو از تاملات و مشاهدات ژرف و فکورانه, سپاس.
در اینجا بررسی تطبیقی واژگان بحران در زبانهای متفاوت کمابیش ما را با یک معنای مشترک کلیِ دو سویی روبرو می کند.
واژه ء بحران در زبان چینی 危机 نیز ترکیبی است از دو علامت, و دو نشانه های “خطر” 危 و “فرصت” 机.
جنبهء خطرناک پاندامیک تا به حال در تاریخ بشریت بی سابقه بوده است.
در این نوشته ذکر می شود که “اقتصاد جهانی در آستانه رکود قرار دارد”, در حالیکه شاید بتوان, به درستی, ادعا کرد که پاندامیک کرونا اقتصاد جهانی را منهدم کرده است.
اگر رکود بزرگ ۲۰۰۸ سه سال طول کشید تا اثرات مخرب خویش را به جای بگذارد, پاندامیک کنونی در عرض فقط سه ماه, ناقابل, چرخهای اقتصاد جهانی را متوقف کرده است, و پرسش باقی مانده آن است که بهبود اقتصاد جهانی چه مسیری خواهد پیمود, چگونه خواهد بود و چه مدت طول خواهد کشید.
خوشبینانه ترین ارزیابی ها بهبود را در ربع چهارم امسال فرض می کنند.
اما ارزیابی های نه چندان خوشبینانه و بیشتر واقع بینانه رکود اقتصادی بزرگ و عظیم تر از “رکود بزرگ ۱۹۲۹” را مد نظر داردند (جوزف ستیگلیتز, پال کروگمن, محمد اِل اِریان, نورویول روبینی,…).
به یاد داشته باشیم که فائق آمدن به رکود ۱۹۲۹ بیش از یک دهه طول کشید و (به عقیدهء بسیاری از مورخین اقتصاد) نهایتا این جنگ جهانی دوم بود که چرخهای صنعت را به راه انداخت و محرک واقعی “بهبود” اقتصاد جهانی و ابتدای رشد اقتصادی دنیا بود.
در ساحت بیولوژیک پیشبینی آینده و ترسیم فرگشت ویروس کرونا حتی پیچیده تر و سخت تر از بعد اقتصادی آن است, به این دلیل ساده که نادانسته های ما بسیار بیشتر از شناخت و درک کنونی از ویروس است.
حداقل انتظار این است که این ویروس نیز به دیگر ویروس های موجود در طبیعت (مانند “آنفولانزا” که در مورد آن نیز واقعا چندان نمیدانیم) بپیوندد, و به احتمال خیلی قوی در زمستان امسال نیز شاهد دور دیگری از مبتلا شدن مردم به آن باشیم.
همانگونه که تصمیم های ما در مقابله با بحران پاندامیک دوگونه است, برخوردهایی نیز که تا کنون با آن صورت گرفته است دو سویه و از دو نوع می باشد:
– برخورد دولتها, که هر کدام از این فرصت برای قدرتمندی هر چه بیشتر خویش استفاده میکنند (در “بسته محرک اقتصادی” آمریکا, ۵۰۰ بیلیون دلار که قرار بود برای کمک به شرکتها استفاده شود, عملا در دست ترامپ قرار گرفته است, و احتمال اسفاده از این مبلغ در کارزار انتخاباتی امسال!).
– برخورد مردم و جامعه مدنی, که برای مثال در ایران اقداماتی بصورت مستقیم و از سوی خود مردم در رفع برخی از مشکلات ناشی از پاندامیک انجام گرفته است.
نتیجهء نهایی این دوران “خطر” و “فرصت” چه خواهد بود و نهایتا منافع, الویتها و ارزشهای کدام اردو (دولت یا جامعه) غالب خواهد شد؟
مبارزات چند ماه و چند سال آینده جوابگوی ما خواهد بود.
با پیش فرض اینکه کنشگران از این ویروس جان سالم بدر ببرند!
مرتضی / ۱۷ فروردین ۱۳۹۹
همیشه کمی شعور بالاتر از رادیو زمانه سراغ داشتم
ممنون بابت این مطلب خوب
کاوه / ۱۷ فروردین ۱۳۹۹
افرادی که به زبان فارسی مطلب مینویسند و در آن از سیاست ، اقتصاد و اجتماع کشور های بطور نسبی مدرن و دمکراتیک مینویسند، دچار یک سوء تفاهم هستند و آن اینکه آنچه در مطلب نوشته شده هیچ سنخیتی با افراد جهان سومی فارسی خوان ندارد. البته به لحاظ ذهنی میتواند یک فارسی زبان از دنیای غرب بداند اما چنین دانستن تیوریکی در عمل بی نتیجه می ماند و علت آن هم نداشتن سابقه تاریخی و تجربی است که مردم جهان ِغرب قرنهاست صاحب آن هستنداند. در کشور فارسی زبان نه دولت به مفهوم غربی آن وجود دارد و نه جامعهٔ مدنی. شاید یک مثال روشنگر منظور من باشد : در شرکتی که من کار میکنم ، ما سه برنامه نویس هستیم . دو مهندس جوان و یک مسن که من باشم . یک روز یکی جوانها بعد از خواند مقاله ای راجب برنامه نویس های کمپانی اپل با حیرت گفت : عجب برنامه نویسهای ماهر و ذبده ای اپل دارد! مهندس جوان دیگر با غرور جواب داد: بله دوست من برنامه نویسی کار ساده ای نیست ، آنها ماهرانه برنامه مینویسند، ما هم بد برنامه نمینویسیم! چند ماه بعد همین مهندس استعفا داد و رفت . بعد از رفتن او ما ، دو تای دیگر میبایستی اشکالات و گند هایی که او در برنامه هایش زده بود ، پیدا کرده و رفع اشکال مینمودیم. صرف دانستن یک دانش جبراً به درست انجام دادن آن دانش در عرصه عمل نمیشود ، آنچه مهم است تجربه مستمر و اصلاح مدام آن تیوری است. در کشور فارسی زبانی مانند ایران ، نه اقتصاد به سبک غربی است نه نظام سیاسی و نه مردمی بطور نسبی آگاه به خود . اینکه در اروپا یا آمریکا ، کشور ها با بحران هایشان چگونه مواجه میشوند و چگونه مدیریت میکنند به کار ایرانی ها نمی آید. پیشگویی وضعیت بعد از بحران هم بدرد فارسی زبانان نمیخورد ، چرا که مردم ایران در ساز و کار جهان شریک نیستند تا با دانستن این پیشگویی ها در اداره و مدیریت کشورشان ، خود را هماهنگ با جریانات بعد از بحران بکنند۰
بردیا / ۱۷ فروردین ۱۳۹۹
اقتصاددان مترقی آمریکایی “داگ هنوود” در مقاله ای با عنوان
“این رکود می تواند از اوایل دهه ۱۹۳۰ نیز بدتر شود”
هشدار می دهد که:
“طی چند ماه آینده ممکن است ما رکودی را تجربه کنیم که پس از سقوط بازار سهام ۱۹۲۹ حدود سه, چهار سال طول کشید تا به وقوع بپوند.
تنها راه جلوگیری از چنین رکود سریع یک سری اصلاحات ساختاری جدی و ریشه ای است.”
This Downturn Could Be Worse Than the Early 1930s
Doug Henwood
۴/۵/۲۰۲۰
Jacobin
***
احسان / ۱۷ فروردین ۱۳۹۹
جناب بردیا شما بد نیست قبل از رد کردن وجود جامعه مدنی در ایران, توضیح مختصری بدهید که تعریف شما از جامعه مدنی چه می باشد.
چنانکه تعریف ما از جامعه مدنی گستره ای از نهادها, احزاب, و جنبش های اجتماعی مستقل از دولت باشد (که این شامل نشریات, احزاب سیاسی, تشکلات صنفی,…نیز می شود) جامعهء مدنی ایرانی سابقه ای حداقل یک قرنی دارد و به دوران انقلاب مشروطه باز می گردد, اگر نه بیشتر, و با شروع جنبش بابیه.
نگاهی کنید به اثر سه جلدی “از صبا تا نیما -تاریخ ۱۵۰ سالهء ادب فارسی”.
در دوران نهضت “ملی کردن صنعت نفت” جامعهء مدنی در ایران گسترده ترین جامعهء مدنی در منطقهء خاورمیانه بود, بر حسب انواع و اقسام احزاب سیاسی, تشکل های صنفی, مدنی, نشریات مستقل,…
دوران ۱۳۵۵-۱۳۵۷ نیز به هم چنین.
حتا در این تاریک ترین دوران تاریخی در ج.ا. هم هرگاه مختصر فرصتی پیش آمده است, جامعهء مدنی ایرانی خود را آشکار نموده و بروز داده است.
خود جوامع غربی نیز چنانکه شما فرض میکنید آنچنان کاملا مانند یدیگر نیستند و فرق های بسیاری دارند.
یک تقلیل گرایی و کلی گویی بدون مدرک و پشتوانه بر گفتار شما سنگینی می کند.
جامعهء مدنی و دولت در ایران بر اساس انکشاف و چگونگی پیشرفت سرمایه داری در ایران شکل گرفته است و مقایسهء آن با دیگر جوامع (غربی یا شرقی) چندان درست, منطقی و علمی نیست.
دانش تئوریک (نه تیوریک!) و نظری ما نیز بسیار بیش از آنی است که شما فرض دارید.
در اینجا برای ملاحظهء شما فقط یک نمونه , با چند مقاله از استاد موسی اکرمی مندرج می شود.
مسئلۀ علم و دانشگاه در ایران
***
«وحدت ملی»: بایستگی و بایستهها
***
نقد کتاب «اخلاقیات شعوبی و روحیه علمی» در گرامیداشت دکتر محمد امین قانعی راد
***
اینروزها برنامهء کامپیوتر نوشتن و یاد گیری آن به یکی از آسان ترین حرفه ها تبدیل گشته است. خواهرزادهء ۱۶ ساله من از نه سالگی شروع به خود یادگیری نوشتن کُدهای برنامه ریزی کرده است و تقریبا برای هر پرسشی می تواند با رجوع به رسانه های اجتماعی یا منابع نرم افزارهای باز پاسخ را دریابد.
در دو دههء اخیر ظهور “زنجیرهء بلوک” Blockchain حیطه ای نوینی در منابع نرم افزاری باز آغاز کرده است.
حمل بر جسارت نشود ولی آیا مطمئنید که این مردم ایران هستند که در هماهنگی با جهان عقبند, یا این صرفا نوعی فرافکنی, ناخود آگاهانهء, شخصی می باشد؟
باربد / ۱۷ فروردین ۱۳۹۹
اگر شما جامعه ایران را جامعه مدنی میدانید ، نشانه های جامعه مدنی را در اخبار ایران جستجو کنید ، در آنجا تا دلتان میخواهد پر است از رفتار های مدنی . “ یک جامعه مدنی “ لزوما حکومت دیکتاتوری ندارد ، چرا که مردمان آن جامعه اجازه رشد و نمو یک نظام توتالیتر را نمیدهند. اگر بدنبال مقصر خارج از مردم ایران هستید این شما هستید که بدنبال فرافکنی خواهید بود. در خصوص لغت ( تئوریک) کی بورد ISO من این اجازه را نمیدهد که درست بنویسم . این لغت را همین حالا کپی پیس کردم . اما اگر شما از غلت املایی من استفاده ابزاری میخواهید بکنید “ قدری کودکانه میرسد “ . من مثال از محل کارم زدم جهت تفهیم منظورم “ قصد خود بزرگ نمایی نداشتم “ مگر اینکه شما در هر نوشته ای بدنبال یک سوژه روانکاوانه ، جهت استفاده ابزاری باشید.!! به باور من مشکل قلم به دستان ایرانی در مواجه با غرب ، حکایت یک جهان سومی است که در کشور” خودش” آشپز حرفه ای است و حالا از آشپزی غربی چند کتاب خوانده و دچار این توّهم شده که در آشپزی فرنگی هم خبره شده و مضحک وقتی میشود که این آشپز ایرانی به نوشتن کتاب آن هم به فارسی میخواهد به آشپز های حرفه ای غربی آشپزی خودشان را بیاموزد. فقط خودتان را بجای یک دولتمردان غربی بگذارید و بعد ترجمه شده مقاله بالا را بخوانید ، بعد در خواهید یافت که منظور من چه بوده . ایرانیان از اموری حرف میزنند که در عالم واقع در جامعه شان وجود ندارد. یک مثال از جامعه مدنی ، حدود سه سال پیش ترامپ اعلام کرد که آمریکا از پیمان پاریس “ جلوگیری از آلوده گی های محیط زیست “ بیرون خواهد آمد و همین کار را هم کرد و دستور داد تا کارخانه ها با همان ضوابط قبلی و فیلتر نکردن ادامه کار بدهند . ( مردم ) شهر های کالیفرنیا به این دستور توجه ای نکردند و با نصب باطری ها خورشیدی و استفاده از انرژی پاک به مقابله پرداختند. اینجا صحبت از حزب و سیاست نیست بلکه آگاهی اجتماعی میباشد ، در صفحه اینترنتی خرمگس یک گفتگوی کوتاه از جهانبگلو با جان رایلز در خصوص جامعه مدنی در آمریکا ، آن را بخوانید تا متوجه منظور من بشوید. نویسنده محترم مطلبی نوشته که برای تقریباً اکثر مردمان کشور های بطور نسبی مدرن امری روشن و قابل پیشبینی است و از سویی این امور به هیچ روی بدرد جامعه عقب افتاده ایرانی نمیخورد . احتمالا شما فردی باشید دارای معلومات ، اما لطفاً وکیل مردمی که با رفتن به امام زاده و استفاده از روغن بنفشه بدنبال مداوای بیماری هستند نشوید که قضیه شکل مضحکی پیدا خواهد گرفت . ضمناً آقای نیکفر در صفحه تویتر شان اخیراً یک کتاب از دو جامعه شناس ایرانی معرفی کرده است و در این کتاب به روشنی از عدم شکل گیری جامعه مدنی در ایران و عوامل چرایی آن بطور مفصل سخن رفته است. آدم میتواند ایرانی باشد و در عین حال نگاه انتقادی به خود و فرهنگ جامعه خود داشته باشد ، اگر شما اینکار را فرافکنی میدانید ( خوب این هم یک نظر است )
بردیا / ۱۸ فروردین ۱۳۹۹