امیرخسرو فرزانه - وقتی به زور و التماس به دستان و پاهایم دوباره نشستم، یکی دو گام پیشتر رفتم،...
خمینی اول کتاب توی چشم آدم نگاه میکرد، همین. آنچه زیرش، حرفش را نوشته بود، به چشم نمیآمد ...