بایگانی بخش هنر و ادبیات
همچنان که میمیرم
عبدی کلانتری- یکی از مهمترین ویژگیهای آثار نجف دریابندری غنی کردن و پروراندن جنبههای مختلف یک زبان «ضد ادبی» است. سادگی و طبیعی بودن این زبان فریبنده است.
عباس مودب – ظهور شاعر دانمارکی فلسطینیتبار مانند سقوط یک شهابسنگ دور از انتظار بود. مرگ او هم نابهنگام در ۲۴ سالگی. نگاهی به زندگی او در حاشیه و متن جامعه میزبان.
حسین نوشآذر - اگر مبنا را بر انتقال فضا و حس از زبان مبدا به زبان مقصد بگذاریم، ترجمه کامران جمالی از زبان اصلی چیزی کم ندارد.
آه حافظ! قصهی سبکباری ساحل نشینان افسانه بود. پشت دیوار بیمارستان پزشکی خاکستر سیگارش را میتکاند.
مسعود کدخدایی - بوف کور هدایت یک تک گویی است، در حالی که در قرنطینه نوشته فریدون هویدا صداهای گوناگونی را میشنویم.
بابک بهرامی - انوشه فرهنگنویس بود و به تاریخ و اقوام ایران علاقمند. با «دانشنامه ادب فارسی» همکاری پردردسری با وزارت ارشاد اسلامی آغاز کرد.
اکرم پدرامنیا - جویس رمانش را به آدمهای معمولی در یک شهر معمولی اختصاص داده و با شبیهسازی زمان حال با گذشتههای دور به اثرش ابعاد بیزمانی و بیمکانی بخشیده.
اگزویه دو مستر، نویسنده داستان "سفر به دور اتاقم" به حبس خانگی محکوم شده. او در قرنطینه جهانی را به دست میآورد. احمد خلفانی میگوید چگونه.
کسرایی در سطری از نامهای به یکی از دوستانش دربارهای فیلمنامهای ناتمام نوشته است: «کرونا دست از سرمان که بردارد، دست به کار خواهیم شد.»
داستانی از جواد موسوی خوزستانی درباره پیامدهای شیوع، از درون یک خانواده که با یک پیام به سرانجام میرسد. بحث بر سر مرگ یا زندگی در یکی از کانونهای بحران است.
سخنگوی سپاه پاسداران گفت محتوای نامه غلامحسین غیبپرور در انتقاد از برنامههای نوروزی و درخواست استعفای رئیس صدا وسیما «موضع» سپاه نیست.
احمد خلفانی - اثر هنری میتواند دردهای هنرمند را پشت سر بگذارد، چنانکه مخاطب دنیای خود را در آن ببیند. در سالروز تولد ونگوگ، یکی از آثار او را بررسی میکنیم.
مرضیه ستوده - روایت بهروز بوچانی روزنامهنگار، شاعر و پناهجوی کرد ایرانی از ایام پناهجویی بیانگر احساس عمیق هجران در حصر است با زبانی سخت شاعرانه.
«اشراق درخت گوجهسبز» اثر شکوفه آذر، نخستین رمان فارسی نامزد جایزه بینالمللی بوکر است. مروری بر این رمان به قلم شهزاده سمرقندی.
بوی نفت وختی بلن شد/ما رو از زمینا روندن/گندمامونو سوزوندن/جوونارو،/سوی ناکجا کشوندن
داستان تازهای از بیژن بیجاری: درویش رضا آن ذغالکِ افروخته، نه بهساغر، که بر کفِ یکی دستش گذاشت و لمحهای بعد، آن مُشتِ فرو بسته با ذغالکِ سوزانِ بَنگ، گشود آن کَفِ دست.
احمد خلفانی - مراکش در اثر کانتی زمینه سادهای است برای دیدن زندگی فراموش شده خود. شهری برای دیدن آنچه که اساسی است ولی گم شده است.


